تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 843

مساهمون:

ص٨٤٣
دفاتر ديوانى ( جزو جمع مالياتى ) به همين صورت نوشته مىشود ورنوسفادران است . خود نامواژه بر قدمت و سابقهء خود گواهى مىدهد . گويش گزى كه ذكر آن گذشت تنها در اين قسمت شهر در بين خانواده‌ها كم‌وبيش رواج دارد و اين مسأله خوب نشان مىدهد كه در روزگاران كهن زبان گزى و يا به‌هرحال گويشى شبيه به آن در سرتاسر منطقه و از جمله همين سه ديه رواج داشته است . از سوى ديگر وجود آتشگاه و نامهاى ديگر وابسته به آن نشان تعلقى است كه اين نواحى به دين زرتشتى داشته است . از جمله به‌طورىكه خواهد آمد ، ديه آدريان و در تلفظ عامهء امروز آديان يا آديون معادل آذريان كه درست نام آتشكده در آن وجود دارد « 1 » به فاصلهء اندكى از همين ورنوسفادران قرار دارد . نشانى ديگر از وابستگى محل خمينىشهر امروز و سه‌ده ( سده ) پيشين به آتش و دين زرتشتى و آتشكده بوده است . بىشك ورنوسفادران ما نيز از چنين رابطه و تعلّقى خالى نبوده است ، ولى كم‌كم به موازات از بين رفتن فرهنگ كهن و دين زرتشتى رفته‌رفته تاريخ و كيفيت علقهء محلهاى دور و بر آتشگاه نيز به دين زرتشتى فراموش شده است و امروزه نامواژهء ورنوسفادران براى ما ، نه‌فقط نامفهوم است ، بلكه عجيب و غريب هم جلوه مىكند . ببينيم ورنوسفادران چه تركيب و چه معنى دارد .

واژه‌شناسى :

در شناخت اين واژه‌هاى كهن كه ذهن ما با آنها آشنايى ندارد بايد آنها را تقطيع كرد و به اجزاى شايسته تجزيه نمود . ورنوسفادران تركيبى به شكل زير دارد : « ور + نوس + ف + آدران » . جزء اول « ور » به معناى قلعه و حصار است . در فرهنگهاى ما و از جمله « برهان قاطع » و به اقتفاى آن فرهنگ فارسى معين آن را به اين معنى نياورده‌اند و معانى بسيارى كه براى آن ذكر كرده‌اند ، هيچ‌كدام مناسبت با محل و زيستگاه انسان ندارد . اولين جايى كه به واژهء « ور » برمىخوريم در « ور جمكرد » يعنى همان قلعه‌اى است كه جمشيد پادشاه داستانى ايران ساخت و مردم را از سرما و آسيب اهريمن مصون داشت . « 2 » در نامهاى ديه‌ها و روستاها به اين معنى زياد استعمال شده است و معانى آنها به همين
هامش
( 1 ) - در اصطلاح بهدينى واژه‌هاى آذر ، آذران و آذريان همه به معنى آتشكده است . ن . ك . به : مزديسنا ، دكتر محمد معين ، آتش ، ص 177 . ( 2 ) - دربارهء « ور » نگاه كنيد به اوستا ، ونديداد ، فرگرد دوم و داستان جمشيد در شاهنامهء فردوسى .
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 843 | محمد مهريار