ساختمانها و پىهاى ستبر و برخى بادگيرها يادآور همان روزگارانى است كه اين ديه سرسبز و خرم و پرآب بوده است و رفتهرفته به صورت حاضر درآمده و هنوز رنگ تمدن كهن و علايم آن در اطراف ديده مىشود . چون دربارهء جامعهشناسى و تاريخچهء جغرافيايى ناحيهء آن به تضاعيف و به مناسبات مختلف بهطور كلى در نامواژهء يزد سخن گفتهايم در اينجا به اختصار مىپردازيم و به توضيح نام آنكه عمدهء مقصود ماست ، توجه مىكنيم .
واژهشناسى :
واژهء ندوشن به هرگونه تلفظ كه خوانده شود در آغاز واژهاى دشوار به نظر مىآيد و معنى آن به آسانى به ذهن نمىرسد ولى با دقت بيشتر متوجه مىشويم كه اين واژه به سه جزء « ند + آو + شن » تقطيع مىشود . در فرهنگها « ند » را به معناى افزونى ، نمو ، برومندى و امثال اينها در معنى نخستين واژه آوردهاند . « 1 » در برهان قاطع اين شعر ابو الفرج رونى را براى شاهد آورده است :
گر بخت را وجاهت و اقبال را « ند » است * از خدمت محمد بهروز احمد است
و باز به معناى نيكويى ، خوبى ، دلالت و راهنمايى آمده است و در عربى آن را بخورى مركب از عنبر و عود و مشك و اينها دانستهاند و براى آن امثلهء بسيار آوردهاند كه در اينجا البته به كار ما نمىآيد ، چون تركيب عربى در دايرهء پژوهش ما واقع نيست . پيداست كه در اينجا « ند » به همان معنى نخستين ، نيكويى ، فزونى و نمو است كه با گياه و محصول خوب سازش دارد و جزء اول كلمه نيز در واقع به همين معناست و اما جزء دوم « آو » به معناى آب است كه در اوستايى نيز به همين صورت
( Ow )
تلفظ مىشود و در سرتاسر ايران در گويشهاى مختلف و در نزد روستاييان عموما « آو » به جاى آب تلفظ مىگردد . البته در گفتار به جاى او
( Ow )
او
( O )
شنيده مىشود . اما جزء سوم « شن » همان پسوند نسبت است و مكان كه محل را نشان مىدهد . گلشن جاى گل ، گلخن ، جاى آتش ( « گل » در پهلوى معادل « گر » و « خن » معادل « هن » معادل « شن » به معناى همان جاى حرارت و گرمى و آتشخانه و
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : برهان قاطع ، فرهنگ رشيدى ، فرهنگ انجمنآرا ، فرهنگ نظام ، فرهنگ آنندراج به نقل از لغتنامه ذيل همين عنوان .