تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
چندان پسند خاطر نيست ، آمده باشد ، ولى چه مىتوان كرد ، در اطراف ايران بيش از صد محل به نام اين حيوان نامگذارى شده است . به نام خود مور ( سبزوار ، نوشهر ، تبريز ) و به نام موران ( اهواز ، بندرعباس ) و مورانى ( خرم‌آباد ) مورين ( شهر بابك ) و بسيارى ديگر ، همهء اين امكنهء قديمى به نام « مور » نامبردار شده است ، و شگفت اينكه مور در بين بهدينان حيوان پسنديده‌اى نيست و مور دانه‌كش ( مؤورى داناكرش ) كه در زبان فارسى مورد ترحم و رحمت است در نزد زردشتيان كهن ، به همين دليل كه انبار غله را آسيب مىرساند ، ناپسند به حساب مىآمده و آن را خرفستر « 1 » مىدانستند و دور كردن آسيب آن را ثواب مىشمردند . پس به‌هرحال نمىشود انديشيد كه از نظر پسنديده بودن نام آن را بر جايى گذاشته باشند . حقيقت آنكه آريايىهاى قديم در نامگذارى قاعدت‌ها داشته‌اند كه به تفصيل همه را در مقدمه آورده‌ايم از جملهء آن قواعد اين است كه كوشش داشته‌اند به نام همهء حيوانات امكنه و محلهايى را نامبردار بسازند با نام « گرگ » صدها محل منسوب است و از آن جمله گرگاب ( اصفهان ) ، گرگان ( مازندران ) ، گرگين ( اراك ) و بسيارى ديگر و همچنين است با نام « شير » شيرنان ( اصفهان ) ، شيروان و بسيارى ديگر و حتى با نام گراز و پلنگ و پيل و حتى روباه مانند روباهى ( ايرانشهر ) و روبگى ( ممسنى ) . به‌هرحال چون بناى ما بر اختصار است از ذكر امثلهء ديگر خوددارى مىكنيم ولى اين حقيقت را بايسته بود تذكر دهيم تا شگفت بودن نام برخى واژه‌ها به دليلى مدلل باشد . خواننده تعجب مىكند اگر بشنود كه به نام « كلاغ » مكانهايى نامگذارى شده است ؛ چون كلاغ‌آباد ( جيرفت ، قم ) ، كلاغان ( نيشابور ، جيرفت ) ، كلاغى ( اهر ، نيشابور ) و « كلاك » پهلوى « كلاغ » ( ايرانشهر ، بهشهر ، تهران ) ، چون اين دانسته شد قاعدهء كلى تقريبا به دست آمد كه نامگذارى به نام دامها با غمض « عين » خصوصياتشان شيوهء مطلوب آريايى بوده است .

واژه‌شناسى :

از آنچه گفته شد پيداست كه تقطيع موركان به اين صورت است « مور + ك + ان » جزء اول آن « مور » به همان معناى مورچه است كه در مقدمه به تفصيل گذشت و جزء دوم « ك » هموند است كه در مهرگان و آبانگان و بسيارى امثال آن داريم و جزء آخر آن علامت
هامش
( 1 ) - خرفستر : زيان‌آور
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 762 | محمد مهريار