بىمعناست و در اينجا بىموضوع مىنمايد ؛ ولى مىدانيم كه « مند » به صورت پسوند در بسيارى از صفات در زبان پارسى مىآيد چون هنرمند و دولتمند و كشتمند و مهرمند و غيره و آن خود مشتق از ريشهء « ونت » اوستايى است كه پسوند اتصاف و نسبت است ، ولى در اينجا چنان كه آشكار است نمىتواند معنى خوبى داشته باشد و به صورت اسم در زبان فارسى حاضر ديده نمىشود ، اما در گويشهاى خواهر زبان فارسى اين واژه آمده است ، چنان كه در زبان راجى ، « گويش دليجان » به معناى محل جمع آمدن آب است . « 1 » و از اينجا راهى براى توضيح جزء اول اين واژه به دست مىآيد چونكه گويش رايج در اين دهستان با گويش راجى و ابو زيدآبادى و ساير گويشهاى رايج در ناحيهء نطنز و اردستان همه باهم نسبت دارند . بنابراين « مند » در مندآباد هم به معناى جايى است كه آب جمع مىشود و مسامحتا به معناى قنات و جايى است كه آب جمع شده و قناتى ايجاد شده و ديهى آباد گرديده است و جزء دوم آن همان « آباد » است در بسيارى از نامواژهها وجود دارد و نيازى به توضيح ندارد . در سال 1345 ، اين ديه 30 نفر جمعيت داشته « 2 » و در حال حاضر جمعيت آن 22 نفر است .
منشاد
Man d
منشاد ديهى است بزرگ در دهستان ميانكوه يزد اين ديه در سال 1345 ( سال آمارى ما ) 1846 نفر جمعيت داشته است « 3 » كه با توجه به ديههاى يزد ديهى بسيار بزرگ به حساب مىآيد . دهستان ميانكوه يزد قناتهاى بزرگ و معتبر دارد و همچنين ديههاى پرجمعيت ، ولى هيچكدام در بزرگى همسان منشاد نيست . منشاد نيز بهطورىكه از اسم آن پيداست نامش قديمى و خودش نيز قديمى و كهن است . گفتهايم كه آثار حضارت و تمدن قديم همواره در ديهها و نواحى يزد چه در استحكام مبانى اخلاق و چه در زحمتكشى و فعاليت روستايى و همچنين در لهجه و زبان به شكل يك صبغه عموميت دارد ، منشاد ما هم از اين ويژگى بهرهء بسيار برده است .
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : واژهنامهء راجى گويش دليجان ، چاپ بنياد نيشابور ، 1373 ، تهران ، ص 245 .
( 2 ) - ن . ك . نشريهء 289 م . آ . ا . ص 26 .
( 3 ) - ن . ك . نشريهء 289 م . آ . ا . ص 137 .