حفر كرده بود و آن را تا دامنهء كوه صفه در جنوب اصفهان رسانده بود كىسرخ يا جوبسرخ ناميده مىشد و تا اين اواخر آثار آن باقى بود . بههرصورت كلمهء لاركه و لارچه هردو به يك معناست و سخت هم به دل مىنشيند و « چه » در اين صورت معادل همان « كه » است .
لاسيب
- لاجر
لاغره
l qare ( h )
لاغره ديهى است كه آن را در عداد ديههاى بسيار حومهء نايين به حساب آوردهاند . دلم مىسوزد و دستم مىلرزد وقتىكه مىخواهم بگويم تمام ديههاى دهستانهاى نايين را ديو خشكسالى و كمآبى بلعيده است . ديههاى بسيارى متروك شده و يا در شرف نابودى است . در سال 1345 اين ديه 64 نفر جمعيت داشته است « 1 » ولى اينك را به همين دليل بيم آن دارم كه يكسره قنات خشكيده و درختستان آن خوشيده باشد و جمعيت آن به اينسو و آنسو پراكنده شده باشند . ( دربارهء خصوصيات نايين و مضافاتش نگاه كنيد به نامواژهء نايين . ) اجمال آنكه اين ناحيه به حكم وجود نامواژههاى كهن از نواحى بسيار قديم سكونت و تمدن آريايىها بوده است و سال به سال آب آن كم شده و درختهاى صحرا و كوهستان را بريدهاند و نابود ساختهاند تا حال و روزى چنين دلخراش پيدا كرده است . بهتر است به مقصد عمدهء خود كه واژهشناسى امكنه است بازگرديم .
واژهشناسى :
نخست بايد دانست كه اين واژه به معناى لاغر و نحيف نيست و ناپسند است اگر فكر كنيم ديهى را كه قنات آن را به چند كيلومتر در زير صحراى سوزان كندهاند « لاغر » نامگذارى كنند . بنابراين بايد انديشهء ديگرى كرد و در شكافتن اين نامواژه دقت بيشتر مبذول داشت . بنابراين مىگوييم لاغره از سه جزء « لا + غر + ه » تركيب شده است .
جزء اول « لا » به معناى رسوبات و تهنشينهاى آب است و در اصطلاح روستايى ، صحرايى را كه چنين رسوباتى در آن گرد آمده باشد « لا » مىخوانند . اما جزء دوم « غر » معادل « گر » به معناى كوه است ، يعنى همان واژه كه مثلا در غرجستان داريم و مىدانيم كه حرف « گ » به
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 81 .