واژهشناسى :
اگر اين واژه را تقطيع كنيم به اجزاى « لار + گ + ان » مىرسيم . جزء اول « لار » به معناى سرخ است ، كه در مورد رارا و راران هم داريم و به هر صورت به معناى رنگ سرخ مطلوب و محبوب لاله است . لاله و لعل و لالهزار در ذهن ايرانى واژههاى قشنگ ، سنگين و بسيار مطبوع و مطلوب است ، اما جزء دوم همان حرفى است كه در آغاز پسوند مىآيد ، چنان كه در واژههاى « مهرگان » ، « آبانگان » ، « بهمنگان » و غيره ، اما جزء سوم پسوند اتّصاف است كه در هزاران واژه آمده و با آن كاملا آشنا هستيم ، پس لارگان به معناى جاى لاله و لعل و يا منسوب به لعل و سرخى است .
لارگيجى
L rgiji
اين ديه را در عداد ديههاى دهستان اشترجان به حساب آوردهاند . در سال 1345 جمعيت آن 314 نفر بوده است . تمام خصوصياتى كه دربارهء لارگان گفتيم دربارهء لارگيجى هم صادق است ، منتها اسم آن با شكوهتر ، قديمىتر و براى ما دشوارتر است .
واژهشناسى :
واژهء لارگيجى در تقطيع به سه جزء « لار + گى + جى » تقطيع مىشود اما جزء اول « لار » همان است كه در نامواژهء لارگان به تفصيل آمده است و گفتيم به معناى سرخ است ، اما جزء دوم « گى » همان واژه كهن اوستايى است كه در مورد اصفهان گفتهايم به « جى » تبديل شده « 1 » و به معناى حيات و زندگى است و در واژهاى مثل كيومرث هم داريم كه در اوستايى گيومرتيه گفته مىشود و به معناى « زندهء ميرا » . در حقيقت « جى » و « زى » و « گى » از ريشهء زيستن و زندگى است و گفتهايم كه « ج » و « ز » و « گ » به هم تبديل مىشود و در لهجههاى مختلف به هرسه صورت وجود دارد . واژهء « زن » هم از همان واژهء زيستن و زندگى آمده است . و در لهجهء رودشتى حرف « ز » به « ج » و « چ » تبديل مىشود . « جينجى » به معنى زن ( در لهجهء زفرهاى ژن ) باز به همان معناست و جزء سوم « جى » علامت نسبت است و اتّصاف ، پس هرسه جزء روى هم مىشود لالهء زندگى يا لالهء منسوب به زندگى .
اضافه كنيم كه لارگيجى گاهى لارگيجه هم تلفظ مىشود .
هامش
( 1 ) - ن . ك . به واژهشناسى اصفهان در همين فرهنگ .