تهمتن به زابلستان است و زال * شود كار ايران كنون تال و مال
يعنى تارومار .
بههرحال چون اين مقدمه گفته شد توضيح داده مىشود كه يكى از واژههايى كه در اطراف ايران به انواع مختلف براى نامگذارى مورد استعمال قرار گرفته است واژهء « لار » است و اتفاقا نهفقط بر روى امكنه بلكه حتى بر روى رودخانهها نيز نهاده شده است . اينك بايد ببينيم چرا و چگونه .
از مقدمهاى كه در بالا آورديم فورا ذهن متوجه كثرت اين نام مىشود كه در اطراف ايران بر روى امكنه نامگذارى شده است حالا آيا حق داريم بگوييم اين نام مطلوب و مورد محبت نامگذاران بوده است ، هم خود لار مكرر در مكرر داريم و هم تركيباتى از آن .
بنابراين مطلوب بودن آن مورد شك نيست . اصفهانيان آريايى نيز مشمول همين قانون هستند و به همين دليل در اصفهان آن را مكرر مىبينيم . براى جمعبندى فكرمان يك بار ديگر به معناى اين واژه و مشابهات آن مراجعه مىكنيم . « لار » معادل « رار » معادل « لعل » و از آن آمده « لال » و از آن آمده « لاله » همه به معناى سرخ و سرخى است و اينك ببينيم وجه استعمال آن چيست و محل آن كجاست ؟
لارگان ديهى است در عداد ديههاى دهستان اشترجان ، نسبتا بزرگ و سرسبز و آباد . در سال 1355 جمعيت آن را 1446 نفر ذكر كردهاند . « 1 » ( در سال 1345 جمعيت آن را 937 نفر قيد كردهاند ) . « 2 » و البته آبادى آن هم به همان نسبت افزايش يافته است . اساسا روستاهاى لنجان ( اشترجان جزء لنجان است . برحسب تقسيمبندى قديم ) به علت كارخانههاى ذوبآهن و فولاد مباركه و سيمان و مقواسازى و پلىاكريل و خيلى صنايع ديگر ، ترقى بسيار كرده و بر جمعيت آن اضافه شده است و دايما نيز آبادتر و پرجمعيتتر مىگردد . در جامعهشناسى روستايى آن چيز قابل ذكرى نيست ، جز آنكه شهرگرايى به شدت به آن رو آورده و كشاورزى و صنعت به هم دست دادهاند تا روستا را شهرى سازند آلوده و ناپاك ، ولى ما مىخواهيم ببينيم لارگان يعنى چه ؟
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ جغرافيايى اصفهان ، ص 235 ، اين جمعيت در سال 1375 به 2320 نفر رسيده است .
( 2 ) - نشريهء 289 م . آ . ا . ص 235 .