شده است و زوايد آبهاى اصفهان ، در قناتهاى سرباز معروف به « كى » ، تلفظ ديگرى از « كه » و « كهريز » از شرق و شمال شرقى به آن سوى جارى مىشود و آن را مشروب مىكند و همين كلمهء « كى » است كه بعدها « قه » شده و قهاب و يا قهآب معادل « كه آب » ( كهاب ) از آن آمده است . اين بلوك بسيار قديمى است ، همه داراى اسامى قديم و آثار بسيار از برجها و ديوارهاى پهن و مساجد قديم كه نشان اين قدمت و حضارت است . ام القراى آن قهجاورستان همان است كه در حملهء عرب در سال بيستم هجرى در فتح اصفهان مورد قتل عام واقع شدند و تمام مردم آن به استثناى عدهاى قليل كشته شدند . در واژههاى هفشويه و هفتون و گورت و برخى ديگر از ديههاى با اسامى كهن در اينباره گفتوگو كردهايم و اينك مىپردازيم به نام اين ديه .
واژهشناسى :
واژهء گيان بىشبهه با « كاف » فارسى و تشديد « ياء » به دو جزء « گى » و « ان » تجزيه مىشود . با واژهء « گى » آشنا هستيم و همان است كه « جى » شده و نام بزرگ شهر اصفهان قرار گرفته است . صورت ديگر آن برحسب لهجههاى مختلف « جى » ، « زى » و « سى » است و در اصل از همان ريشهء اوستايى « گيو » به معنى زنده مىآيد و همان است كه در واژهء گيومرث داريم و اصل آن گيّومرتيه است يعنى زندهء ميرا . بايد دانست كه واقع شدن كلمهء « گى » و « زى » و « جى » در نامهاى ديهها و زيستگاه انسانها بسيار مناسب مىباشد چون خود كلمهء زيستن ( با توجه به دگرگونيهاى تلفظ لهجهها ) مثل سيان و سيچان و غيره وجود اين كلمه را در نام زيستگاهها بسيار طبيعى جلوه مىدهد . جزء دوم كلمه « ان » ، باز هم پسوند است و مىدانيم كه « ان » پسوند كثرت و نسبت است يعنى جايى كه زندگان ميرا هستند و زندگى مىكنند ؛ زيستگاه زندگان . در بالا ذكر شد كه ياقوت آن را مىشناخته و رجالى را به آن منسوب مىدارد و اين خود نشانى آن است كه تا قرن هفتم اين محل آبادان بوده و در دورهء اسلامى حايز اهميت بسيار بوده است .
گيشى
Gi S i
گيشى با « گاف » فارسى ، نام ديهى است در دهستان رودشت در مشرق اصفهان كه در سال