تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
« گاو » است و هنوز هم اين تلفظ در ميان روستاييان ما رايج و شايع است . چون « گو » در اصطلاح روستايى يعنى گاو جوان . در ريشهء اوستايى واژه نيز ، كلمهء « گو » به همين صورت وجود دارد و در اوستايى « گئوش » به معناى « گاو » است . اما جزء دوم « نى » به معناى آب است و صورت ديگرى است از « نا » « 1 » و « نا » و « نى » هر دو صورت واحدى است ، به معناى آب و جزء سوم « ان » پسوند نسبت و اتصاف است . بنابراين گونيان يعنى آب منسوب به گاو . با واژهء گاو در اطراف ايران صدها محل نامبردار است از آن جمله گاونان ( اصفهان ) ، گاوان ( هروآباد ، بدره ) ، گاوانه ( سنندج ) ، گاوانى ( ميانه ) ، گاوپناه ( باختران ) ، گاوخانه ( همدان ) ، گاودار ( بندر بوشهر ) ، گاودره ( دماوند ، زنجان ) ، گاوده و غيره و غيره و به صورت « گو »
( Gow )
هم در اطراف كشور امكنهء بسيارى بدان نامبردار است از جمله گو ( چاه‌بهار ، مشهد ) ، گوين ( سيرجان ) ، گوا ( بندرعباس ) ، گواتر ( چاه‌بهار ) و گوان ( ايرانشهر ، بندرعباس ، ميناب ) و غيره و با تركيب آن با « نه » ( به معناى آب ) ، گونه ( اراك ) ، گونك ( چاه‌بهار ، ايرانشهر ) و گونى ( باختران ، زنجان دو محل ، كرج ) و گونيگان ( سراوان ) و غيره . تنبيه : در ذكر پل‌ورگان ( فلاورجان امروز ) گفته شد كه در فلاورجان دو صحرا ، يكى به نام گونيان در جنوب و ديگر ورگان در شمال وجود دارد و اينجا مىبينيم كه نام گونيان با همان وزنى كه در چشم نامگذاران كهن داشته است نام اين صحرا نيز قرار گرفته و با در نظر گرفتن قرب آن با ديه گاونان علت نامگذارى و تناسب آن روشنتر مىگردد .
گيان
Giy n
گيان كه در عرف اهل محل « گىيون » تلفظ مىشود و برحسب ضبط جغرافيدانان عرب ( ياقوت حموى ) « جيّان » به فتح اول و تشديد « يا » ، ديهى است از دهستان قهاب كه در شمال خاورى اصفهان واقع شده است . در سال 1345 اين ديه داراى 125 نفر جمعيت بوده است . « 2 » راجع به دهستان قهاب و خصوصيات جامعه‌شناسى آن به تفاريق و به مناسبت اسامى ديه‌ها بحث مفصل كرده‌ايم و گفته‌ايم كه در شمال شرقى اصفهان اين بلوك واقع
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : نامواژه‌هاى نىنى ، نيه ، ازنا و نياصرم در همين كتاب . ( 2 ) - ن . ك . نشريهء 289 م . آ . ا . ص 38 .
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى ) — صفحة 699 | محمد مهريار