درختستان : درختهاى توت ، زردآلو و آلو و غيره از نظر پنهان است و قناتى اغلب كوچك كه آب آن در استخرى باز هم كوچك جمع مىشود و همهء اين درختان را آب مىدهد و شاداب نگاه مىدارد . كشتزار كوچكى در كنار ديه آن هست براى گندم و جو و اينگونه چيزها . بيابانها علف چندانى براى نگاهدارى دامها ندارد ولى كموبيش هيچ ديهى نيست كه چند نفر ساكن آن هريك چند گوسپند هم نگهدارى نكنند ، ولى لطافت هواى تابستان اين ديهها است كه تن مرده را زنده مىكند و شبهنگام نسيمى مىوزد بهشتى و جانآفرين و روزها آفتابى رخشان كه تن را مىسوزاند . افسوس و دريغ كه جاى دلاويزى بىآب بماند .
لهجهء اين ديهها همان است كه از ميمه و نطنز آغاز مىشود و تا نواحى روستايى يزد ادامه پيدا مىكند . سخن را كوتاه كنيم و به نام آن بپردازيم .
واژهشناسى :
واژهء كيچى در تقطيع به دو جزء « كى + چى » تقطيع مىشود . « كى » تخفيف يافتهء « كه » معادل « كى » و « كهريز » است و خود كهريز را هم گفتهايم كه از دو جزء « كه + ريز » تركيب شده است و جزء اول « كه » گاه مىشود به صورت « كى » درآيد . مثلا كيكوئيه و غيره ، اما جزء دوم پسوند تصغير است و امثلهء فراوان دارد . در لهجههاى بسيار « چى » صورت مصغر واژه را مىرساند . « 1 » در اينجا هم كيچى به معنى قنات كوچك است و اطلاق « كى » و نام آب به محل بسيار رايج است به انواع و اقسام كه در صفحات پيشين مكرر ذكر كردهايم .
با اين نام كيچى ديه ديگرى هم در دهستان زفره از همين بخش كوهپايه داريم كه در سال 1355 جمعيت آن را فقط 5 خانوار برآورد كردهاند . در مورد زفره ذيل اين عنوان توضيحات كافى آوردهايم ديگر اطالهء سخن لازم نيست و واژهشناسى نام آن هم روشن است .
در جنوب اصفهان و در كنار جادهء سابق اصفهان - شيراز نزديك به كتهشور در جنوب دهستان كرارج ديه ديگرى داريم به همين نام كيچى كه معروف است به كيچى تركها . عجيب است كه در اين ديه كوچك جميع مردم آن ترك و تركزباناند . اين ديه قنات كوچكى داشت و زراعت مختصرى و بيشتر كار مردم آن در سابق كرايه دادن الاغ و باركشى بود . در اين اواخر آب آن بسيار كم شده است چندانكه اكثر ساكنان آن به اصفهان مهاجرت كردهاند و جماعت قليلى كه در آنجا ماندهاند به همان كار سابق خانوادگى و كاهكشى اشتغال دارند .
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ جغرافيايى اصفهان ، ص 227 .