اين ديه در جنوب شرقى اصفهان قلعهاى داشت و ساكنين آن كشاورز بودند و دور و بر آن مراتع و كشتزار بود و اينك همه داخل شهر قرار گرفته است و محلهاى است از بخش 6 اصفهان . جاى آن را هنوز مىتوان با همان قلعهء قديم در جنوب خيابان آپادانا و در جنوب شرقى تخت پولاد ديد . امروز ديگر اثرى از روستايى و كشاورزى و همهء صفاتى كه ده را ده مىكند در اينجا وجود ندارد .
نمىدانم به حكم چه خصوصيتى در طومار شيخ بهائى آن را گلدىباجه و گاه گلدىباغچه خواندهاند و ظاهرا اين كلمه تركى است و واقعا معلوم نيست از چه جهت بر آن نهاده شده است . چنان كه گفتيم اين ديه امروز جزو شهر اصفهان است و در نشريهء مركز آمار ايران هم بهعنوان ديه نيامده ولى در فرهنگ آباديها و مكانهاى مذهبى كشور به همين اسم كولهپارچه در اصفهان از آن ياد شده است . « 1 » بههرصورت كولهپارچه ديهى بود و از ماديهاى شايج و نايج سهم آب داشت و اينك نيست ولى نام آن هست و ما نيز براى احياى نام آن به پژوهش در آن مىپردازيم .
واژهشناسى :
آشكار است كه كولهپارچه از دو واژهء جداگانهء « كوله » و « پارچه » تركيب شده است . در فرهنگها و از جمله برهان قاطع و معين « كول » را به معنى تالاب گرفتهاند كه در نام ديهها نامناسب نيست . مىتوان تصور كرد ديهى در كنار تالابى ( يك پارچه تالاب ) يا منسوب به تالاب باشد . ولى از نظر ساختار واژه چنين است : جزء اول آن « كوله » در تقطيع به صورت « ك + آو + له » در مىآيد . جزء اول آن « ك » تخفيفيافتهء « كه » است به معناى كهريز و قنات و شبيه و مثل آن را در مطاوى كتاب مكرر ديدهايم و از آن بحث كردهايم ، اما جزء دوم « آو » همان واژهء اوستايى كهن به معناى آب است و جزء سوم « له » تخفيفيافتهء پسوند « آل » و « آله » است كه علامت نسبت است . انگشتال و همال يعنى منسوب به انگشت و همانند « آله » مثل دستغاله و چغاله و غيره و « كوله » روى هم يعنى منسوب به كه آب « 2 » و واژهء دوم « پارچه » واژهء نادانسته و ناشناختهاى نيست و اغلب تا چندى پيش بر سر نام ديه درمىآوردند و معدود عدد بود براى حرف ديه مثلا يكپارچه ديه و چندپارچه
هامش
( 1 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . زير همين عنوان ، ص 470 .
( 2 ) - ن . ك . به : عنوان ازناوله در همين فرهنگ .