تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

26 . كسرى [ 1 ] بن قباد بن هرمز ، سه ماه .

اين كسرى ، از فرزندان هرمز بن انوشيروان بوده است و در ملك مجالى و فسحتى « 1 » نيافت و زود محق [ 2 ] شد .

27 . بوران [ 3 ] دخت بنت اپرويز ، يك سال و چهار ماه . [ 4 ]

اين ، دختر اپرويز است [ خواهر ] شهرويه « 2 » ، از مادر [ 5 ] و پدر ، و چون شهر براز خروج كرد او را بزنى خواست و بوران اجابت كرد از بهر مكر و پس او را بكشت و پادشاهى بگرفت و خراج از مردم برداشت و سيرت نيكو سپرد و كناره شد .

28 . فيروز [ 6 ] جشنسده « 3 » بن بهرام ، شش ماه .

اين فيروز را نسب اين است : فيروز جشنسده بن بهرام بن منوزا « 4 » خسرو بن آدرنرسى بن بهرام بن اردشير بن شاپور بن يزدجرد الاثيم ، و مادرش خمرا بخت « 5 » ، بنت يزدانداذ « 6 » بنت « 7 » انوشروان « 8 » ، بوده است و او را بكشتند .
شرح
[ 1 ] . خسرو سوم پسر كواد برادر زاده خسرو پرويز بود ولى فرمانفرماى حراسان او را به قتل رسانيد . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 521 ) . [ 2 ] . به فتح اول : نابود شدن ، از ميان رفتن . [ 3 ] . بوران . اين كلمه بنا بر ضبط يوستى ، مركب ازBorبه معنى سرخ و گلگون كه در نام‌هاى سهراب و سرخاب آمده است : ( دارنده آب و رنگ سرخ ) + پسوند نسبت به معنى گلگون . [ 4 ] . بوران دخت ، دختر خسرو پرويز بود . مدت پادشاهى او تقريبا يك سال و چهار ماه بود گمنام گو بدى گويد كه او را خفه كردند . پوراندخت كه بيست و هشتمين شاه ساسانى است از بهار 630 تا پائيز 631 ميلادى پادشاهى كرد . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 258 ) . [ 5 ] . مادر پوراندخت و شيرويه ، ص 4 شاهزاده تورانى بود . ( ر ك ص 31 مقدمه متن اصلى . و ر ك ايران در زمان ساسانيان ) . [ 6 ] . كريستن سن مىنويسد كه پس از پوراندخت « بايد عهد سلطنت كوتاه شخصى را ذكر كنيم كه به نام پيروز دوم به شاهى نصب شد » . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 521 ) مجمل التواريخ مىنويسد جشنفسده نه از اصل شاهان بود و دو ماه پادشاهى كرد ( ص 88 ) ، پس خسرو بن قباد بن هرمز بود كه دو ماه پادشاهى كرد و سپس فيروز از
هامش
( 1 ) .bp: نسختى . ( 2 ) . به نظر مىرسد صورت نادرست « شيرويه » باشد . ( 3 ) .B: حشنيسده . ر ك طبرى 16 / 1064 / 1 ساسانيان ص 393 . ( 4 ) .P: منورا . ( 5 ) .B: خيراسحت .p: خيرا بخت . طبرى : صهار بخت 8 / 1066 / 1 ساسانيان 396 كه نلد كه آن را « چهار بخت » خوانده است . ( 6 ) .B: يردانداز .p: بردانداز . ر ك ساسانيان 396 . ( 7 ) .p: ابن . ( 8 ) .p: ندارد .