[ مختصرى از احوال هر طبقه ]
طبقهء اوّل پيشداديان « 1 » .
گيومرث گلشاه ، « 2 » اوّل ملوك فرس « 2 » .
اوّل پادشاهى است كى ملك جهان ، يكسره داشته است [ 1 ] و پارسيان گفتهاند كى دار الملك او اصطخر بوده است و ديگر اصحاب تواريخ گفتهاند ، كى مقام او به دباوند « 3 » بوده است و به قول ايشان بعد « 4 » از آن ، اصطخر بنا كرد و دار الملك ساخت ، و گبرگان « 5 » دعوى مىكنند كى اين گيومرث ، آدم بوده است [ 2 ] - عليه السّلم - و فرزند او ، كى مسلمانان ، « شيث بن آدم » خوانند ، گبران او را « بيشى « 6 » [ 3 ] بن گيومرث » خوانند ، بعضى از اهل تواريخ مىگويند گيومرث بعد از نوح - عليه السّلم - بوده است و نسب او چنين مىگويند : حام بن يافث بن نوح - عليه السلام - و در نسب او خلاف است ميان ايشان امّا اتّفاق است [ 27
f
] كى اوّل كسى كى از آدميان پادشاه شد ، اوست و عمر او هزار سال بود [ 4 ] امّا همه عمر به راست كردن
شرح
[ 1 ] . كيومرث در شاهنامهچنين گفت كايين تخت و كلاه * كيومرث آورد و او بود شاهكه خود چون شد او بر جهان كدخداى * نخستين ، به كوه اندرون ساخت جاىسر تخت و بختش برآمد ز كوه * پلنگينه پوشيد خود با گروهاز او اندر آمد همى پرورش * كه پوشيدنى نوبد و نو ، خورشبه گيتى بر ، او سال سى شاه بود * به خوبى چو خورشيد بر گاه بودبرفت و جهان مرده رى ماند از او * نگر تا كه را نزد او آبروى( شاهنامه ، چاپ خالقى مطلق ص 22 ج 1 )
[ 2 ] . تاريخ طبرى ص 105 : « بعضى او را آدم عليه السلام دانستهاند » . بلعمى ص 8 : « گروهى گويند كه ، آدم او بود » در تاريخ سيستان نيز كيومرث همان آدم ابو البشر است .
[ 3 ] . درست كلمه : « ميشى » است كه گاهى « مشى » و « مارى » هم آمده است . همانجا . بلعمى مىنويسد « از كيومرث پسر و دخترى ماند ايشان را مشى و مشيانه گفتند . » ( ص 8 ) همسر كيومرث « ايلده » : ( حوا ) بود و او را دخترى بود ماريه و پسرى مارى نام ( همانجا ص 126 )
[ 4 ] . بلعمى عمرش را 700 سال و مسعودى مىنويسد عمر او را هزار و سه هزار سال نوشتهاند كه مدتى در مينو و مدتى در زمين است . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 837 )
هامش
( 1 ) .p: از ملوك فرس كه آن را پيشداديان گويند .
( 2 ) .p: « اول ملوك فرس » را ندارد .
( 3 ) .p: به دماوند .
( 4 ) .bp: بودست به قول ايشان و بعد .
( 5 ) .bp: گبران .
( 6 ) . طبرى 3 / 154 / 1 دارد : مشى ( ميشى ) .