29 . آزرميدخت [ 1 ] بنت اپرويز ، شش ماه .
زنى عاقلهء به كار آمده بوده است و ملك ، بر وى قرار گرفت ، امّا او را زهر دادند و هلاك شد ، و به روايتى ديگر او را بكشتند « 1 » ، چنانك شرح داده آيد بعد از اين .
[ 26
f
]
30 . فرّخ زاد [ 2 ] خسرو بن اپرويز ، شش ماه .
پسر اپرويز بود ، امّا عقلى و تدبيرى نداشت و يزدجرد بن شهريار با او جنگ كرد و او را بكشت و ملك يزدجرد را صافى و مسلّم گشت و اسلام قوّت تمام گرفته بود
31 . يزدجرد بن شهريار بن اپرويز ، بيست سال .
آخر ملوك فرس بود و اين بيست سال ، پادشاهى افتان خيزان مىراند و چون غلبهء اسلام ديد مسلمان خواست شد ، امّا مهلت نيافت و بر دست ماهويه [ 3 ] مرزبان مرو « 2 » كشته شد و نسل ملوك فرس بريده گشت ، اكنون چون از ذكر انساب و تواريخ فارس فراغ افتاد از احوال و آثار هر يكى فصلى مختصر ياد كرده آيد :
شرح
فرزندان اردشير . ( همانجا ) .
[ 1 ] .azarmdoxtصورت صحيح اين نام آزرميدخت است كه جزء اول آن در اوستا : از دو جزءaنفى وzaremaبه معنى پيرو شكسته مىباشد + دخت به معنى دختر ، بنا بر اين معنى تركيبى نام : « دختر هميشه جوان » است يا « پيرنا شدنى » . كريستن سن مىنويسد : چون آزرميدخت در تيسفون تاج بر سر نهاد ، چند ماهى بيش سلطنت نراند بنا بر قول طبرى يكى از سپهبدان موسوم به فرخ هرمز مدعى سلطنت شد و ملكه را به زنى خواست چون آرزميدخت نمىتوانست علنا مخالفت كند در نهان وسايل قتل او را فراهم آورد اما پسر فرخ هرمزد ، كه رستهم نام داشت آزرميدخت را خلع و كور كرد و كسى از كيفيت وفات او ، آگاه نيست . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 522 )
[ 2 ] . داستان اين نام در شاهنامه چنين است كه پس از مرگ آذرمى دخت ، ايرانيان فرخ زاد را از جهرم فرا خواندند و بر تخت پادشاهى نشاندند اما پس از يك ماه ، بندهاى در جام او زهر ريخت و فرخ زاد درگذشت . اين نام گاهى به صورت « زاد فرخ » هم آمده است . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 692 ) .
[ 3 ] . اين نام در پهلوىMahoeو در فارسى ماهويه و ماهوى است . كريستن سن مىنويسد : ماهوى با نيزك طرخان متحد شد و فوجى را به گرفتن يزد گرد فرستاد ، يزدگرد به آسيايى درآمد و چون به خواب رفت آسيابان او را قتل رسانيد و بنا به روايات ديگر سواران ماهوى كه در جستجوى يزدگرد بودند او را خفته در آسياب يافتند و هلاكش كردند . ثعالبى مىنويسد جسد او را در رود مرو انداختند . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 973 ) .
هامش
( 1 ) .bp: بكشت .
( 2 ) .bp: مرزبانى مر .