3 . هرمز [ 1 ] بن شاپور بن اردشير
پسر شاپور بن اردشير است و ولى عهد او بود و اين هرمز ، در روزگار خويش « 1 » يگانهاى « 2 » بود به قوّت و نيرو و دل آورى ، چنانك او را دلآور سخت زور ، گفتندى و در قمع زنديقان و اتباع مانى ، دستها داشت .
4 . بهرام [ 2 ] بن هرمز بن شاپور ، سه سال و سه ماه .
ولى عهد پدر بود و دانا و عاقل بود و در روزگار او مانى بن پتل « 3 » [ 3 ] نزديك او آمد و ابن مانى شاگرد فاردون « 4 » [ 4 ] بود و پس ، طريقت زندقه آورد و اين بهرام او را به خويشتن راه داد تا او را همه ياران و اصحاب او را بشناخت و آنگاه جمله را هلاك كرد .
[ 21
f
]
5 . بهرام [ 5 ] بن بهرام بن هرمز ، هفده سال .
ولى عهد پدر بود و طريقت پسنديده داشت و عادل و دانا بود .
شرح
هرمز بن شاپور ( نيز ) مانى را بدست نتوانست آورد چه از راحل فسحت نيافت و بيش از دو سال پادشاهى نكرد بنا بر اين در اينجا مدت حيات او دو سال بود ، به مانى مربوط نمىشود و بايد تصرفى در مطالب شده باشد .
( فارسنامه ابن بلخى ، لسترانج ، ص 63 - 62 )
[ 1 ] . هرمز : اين كلمه به صورتهاى اهورا مزدا ، ارمز ، ارمزد ، اورمزد ، هورمز و هورمزد در ادبيات فارسى به كار رفته است در اوستا به صورتAhuramazdawو در پارسى باستانAura mazdahو در پهلوىoharmazdآمده است و به معنى سرور داناست ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 10 ) .
[ 2 ] . بهرام در اوستاVerethraghnaو در پهلوىvarhaوvahramبه معنى پيروزمند است و بزرگترين و محترمترين لقبى است كه در سنسكريت به خدايانى كه به ورتره حمله مىكنند داده شده است . در دين زردشتى ، بهرام يكى از ايزدان بزرگ است . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 190 ) .
[ 3 ] . مانى پسر پاتيك يا فانك بود . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 968 ) .
[ 4 ] . پروفسور جفرى گويد كه « فاردون » به ظن قوى تصحيف كلمه يونانى « كردون » است كه اسم مشهور معلم مرقيون بود . ( مانى و دين او ج 1 ، ص 6 ) .
[ 5 ] . فردوسى نيز او را پادشاهى دادگر مىداند كه پس از نوزده سال پادشاهى بمرد . كريستن سن مىنويسد كه بهرام
هامش
( 1 ) . كلمه درpتقريبا محو شده است .
( 2 ) .p: يكانئى .
( 3 ) . قرائت اصلى بايد « پتك » بوده باشد . ر ك يوستى نامهاى ايرانى : ذيل واژهMani -فهرست : 30 / 327 : فتّق .
( 4 ) . آثار الباقيه بيرونى : فادرون . مسعودى : مروج الذهب قاردون 4 / 167 ، فلو گل ، مانى ص 14 .