فارس را بر حسب شهرهاى محل تهيهء آنها دستهبندى و ذكر مىكنيم :
دستگاههاى بافندگى شيراز پارچههاى لطيف و متنوعى مىساخت كه به كار تهيهء قبا مىخورد ، همچنين پارچههايى كه به آن امروز گارسى مىگويند و نيز زرى و پارچههاى ساخته شده از ابريشم خام ( خز ) . در جهرم گليم و جاجيم كه براى پرده مصرف مىشد و جانمازى كه در مساجد از آن استفاده مىكردند بافته مىشد به علاوهء عطرهاى روغنى كه قبلا ذكرى از آنها نموديم . در شاپور داروهاى مختلف ، همچنين نيشكر و اترج و بادام و زيتون و انواع ميوهجات و نوعى بيد كه از شاخههاى آن سبد مىسازند ، و در كازرون و دريز جامههاى كتانى و گارسىهاى لطيف و پارچههاى شبيه زرى مصرى كه به آن ديبق مىگفتند و نيز دستمالهاى خوب تهيه مىشد . در غندجان ، كرسى دشت بارين ، گليم و پرده و انواع مخده و طرازهاى قلابدوزى شده با طغراى پادشاه براى مصرف سلطان درست مىشد . در ارجان دوشابى كه آن را « دبس » مىگفتند و نيز صابون و دستمال و پارچهء سفره به عمل مىآمد و اشياء گرانبهاى هندى كه به آن « بربهار » مىگفتند هم به ارجان وارد مىگرديد . از بندر مهروبان ماهى و خرما و ظرفهايى كه براى خنك كردن آب از چرم مخصوصى مىساختند ، و از سينيز پارچههايى شبيه قصب و همچنين كتان صادر مىگرديد ، و جنابه نيز به صدور اين محصول معروف بود ، از اصطخر پارچههاى چادرى و از رودان ، كرسى ولايت رودان ، پارچههاى خوب و يك نوع كفشى كه به آن شمشك مىگفتند و مشكهاى آب و انواع چاشنىهاى طعام و از يزد و ابرقوه پارچههاى نخى صادر مىشد .
در دارابگرد انواع پارچههاى نخى عالى و متوسط و پست و همچنين قلابدوزىها و فرشهاى خوب و حصير ساخته مىشد و عطرهايى از جمله عطر رازقى و دانههاى خوشبو از آن شهر صادر مىگرديد . مومياء نيز چنان كه در سابق گفتيم ، از ارجان و دارابگرد به خارج فرستاده مىشد . اصطخرى گويد در
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: منصور رستگار فسايى
ص٤٥٦