داشت . حمد اللّه مستوفى گويد « پارس ، ماهى روبان خوانند ، شهرى است در كنار دريا چنان كه موج دريا به كنارش مىزند و موضعى چند ديگر از توابع آن است . . .
بذر كتان آنجا بسيار است و به ديگر ولايات نيز مىبرند و جز خرما ميوهء ديگر نبود حاصلش اكثر از كشتىها باشد . » . در سال 443 هجرى ناصر خسرو ، مهروبان را ديده و دربارهء آن گويد « شهرى بزرگ است بر لب دريا نهاده بر جانب شرقى و بازارى بزرگ دارد و جامعى نيكو اما آب ايشان از باران بود و غير از آب باران چاه و كاريز نبود كه آب شيرين دهد ايشان را حوضها و آبگيرها باشد كه هرگز تنگى آب نبود و در آنجا سه كاروان سراى بزرگ ساختهاند هر يك از آن چون حصارى است محكم و عالى و در مسجد آدينهء آنجا بر منبر ، نام يعقوب ليث ديدم نوشته ، پرسيدم از يكى كه حال چگونه بوده است گفت : كه يعقوب ليث تا اين شهر گرفته بود و ليكن ديگر هيچ امير خراسان را آن قوت نبوده است و در اين تاريخ كه من آنجا رسيدم اين شهر به دست پسران اباكالنجار بود كه ملك پارس بود و خواربار اين شهر از شهرها و ولايتها برند كه آنجا به جز ماهى چيزى نباشد » . بعد از مهروبان و در مشرق آن در كنار خليج سنيز يا شينيز واقع است كه بقاياى آن در محل بندر ديلم كنونى است .
اصطخرى در قرن چهارم گويد اين شهر از مهروبان بزرگتر است و در كنار خورى واقع گرديده و تا دريا ، نيم فرسخ فاصله دارد ، گرمايش سخت است و نخلستان و ميوههاى گرمسيرى دارد . مقدسى گويد مسجد و دار الاماره و بازارهاى بسيار معمور دارد . ياقوت گويد قرمطىها در سال 321 سنيز را تصرف نموده ، اهالى آن را كشتند و شهر را چنان ويران ساختند كه جز اندكى از آن باقى نماند ، ولى فارسنامه در قرن ششم ، و حمد اللّه مستوفى در قرن هشتم ، گويند شهرى معمور است و كتان در آنجا هم كاشته و هم بافته مىشود و آن بندر در پناه قلعهاى است و روغن چراغ از روستاى آن به همه جا صادر مىگردد .
جنّابه ، در جنوب سينيز واقع بود و هنوز خرابههاى آن نزديك دهانهء رودخانهاى
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 433
مساهمون: منصور رستگار فسايى
ص٤٣٣