[ 169
f
] بيت « 1 »
و وضع النّدى فى موضع السّيف بالعلى * مضرّ ، كوضع السّيف فى موضع النّدى
معنى آن است كى : سخاوت به جاى شمشير نهادن ، همچنان زيانكار باشد كى شمشير به جاى سخاوت نهادن .
و سپاهيان پارس ، چون شبانكاره و غير ايشان ، مردمانىاند زبونگير [ 1 ] ، چون اميرى يا والى كى به پارس رود ، با « 2 » سياست و هيبت باشد ، همگان از وى بشكوهند [ 2 ] و زبون و مطيع او گردند و چون با سياست و هيبت ، داد ، گسترد « 3 » و دهنده باشد ، يكبارگى دست ببرد ، و اگر اين امير يا والى سست رگ [ 3 ] باشد و خواهد تا آن مردم را به لطف و نيكويى به دست آرد ، زبون و پاى مال كنند و بر وى مستولى گردند . و گويند حجّاج بن يوسف ، چون برادرش « 4 » محمّد را « 5 » به والى [ گرى ] پارس فرستاد ، در جمله وصيّتها كى او را مىكرد ، چنين گفت : انّ الفرس من فحولة الرجال و لا يتمكّن من نواصيهم الّا بكفّين : احدهما مفيض « 6 » الدم و الآخر فايض « 7 » بالدينار و الدرهم ، يعنى پارسيان فحلان مرداناند ، و ايشان را مسخّر نتوانى كردن الّا به دو كف دست ، كى يك ، خون بارد و ديگرى ، زر و سيم .
و چون محمد بن يوسف چنين كرد ، دست ببرد [ 4 ] و ولايت ، صافى گردانيد امّا البتّه با ايشان لطف و نرمى به كار نيفتد و گفتهاند كى اگر دستار شبانكاره به سياست بردارى و باز به وى « 8 » دهى ، منّت ، بيشتر از آن دارد كى به روى خندان ، دستارى ديگر به دو دهى [ كى ] پندارد از ترس مىدهى .
و بعضى از رعاياء آنجا كى در ايراهستان و قهستانهااند ، ايشان را همان اولىتر ، كى
شرح
[ 1 ] . زبونگير : ضعيف چزان ، ضعيف كش ، زيردست آزار .
[ 2 ] . بشكوهند : بترسند .
[ 3 ] . سست رگ : ناتوان ، كاهل ، مهربان ، با عاطفه ، نرمخوى .
[ 4 ] . غليه و پيروزى يافت . پيشرفت كرد .
هامش
( 1 ) .P: نظم .
( 2 ) .B: ندارد .
( 3 ) .B: سترد يا لسترد .P: سترد .
( 4 ) .P: ندارد .
( 5 ) .P: مجد را .
( 6 ) .P: يفيض .
( 7 ) .P: ندارد .
( 8 ) .B: وى .