تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
كسى نشان نتواند داد كى به چه تاريخ آبادان بوده است و ابو نصر تيرمردانى ، پدر باجول « 1 » ، در روزگار فتور ، آن را عمارت كرد و اين قلعه‌يى است كى گرد بر گرد كوه آن ، بيست فرسنگ باشد و حصار نتوان دادن و جاى جنگ ، خود نيست و كوهى است گرد و سنگ آن سپيد و بر سر قلعه ، خاكى است نرم سرخ و كشت كنند و باغ‌هاء انگور و بادام و ديگر ميوه‌ها است و چشم [ ه ] هاء آب خوش است و در آن گل ، هر كجا [ چاهى ] [ 1 ] فرو برند ، آب دهد و هواى آن سخت خنك است و خوش ، و غلّهء بسيار دارد امّا عيب اين قلعه آن است كى به مردم بسيار ، نگاه توان داشت و چون پادشاه ، مستقيم قصد آنجا كند ، مردم بومى باشند كى آن را بدزدند « 2 » [ 2 ] . و ميان اين قلعه و نوبنجان دو فرسنگ باشد و در زير اين قلعه دزكى است ، كوچك محكم ، « استاك [ 3 ] » گويند آن را و پيرامن اين قلعه نخچيرگاه‌هاء كوهى است بسيار و كوشك‌هاء نيكو دارد و ميدان فراخ دارد . قلعه سهاره [ 4 ] : كوهى است عظيم به چهار فرسنگى فيروز آباد و عمارت اين قلعه مسعوديان كردند و جايى نيكو است و هواء آن سردسير و آب‌هاء خوش و در ميان آبادانىها است و خراب نمىتوان كردن ، كى شبانكاره به دست گيرند [ 5 ] و بزرگ جايى است و غلّه ، سال‌ها بماند .
شرح
اسفنديار در نقطه مسطحى از كوهستان كه محيط آن چند ميل و اطراف آن سخت سراشيب است ، واقع گرديده و شايد همين جا باشد كه مقدسى از آن به نام قصر ابو طالب ياد كرده ، گويد آن را « عيان » مىنامند . حمد إله مستوفى آن را قلعه اسفيددز ناميده . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 286 ) . [ 1 ] . در متن جايى به قياس تصحيح شد . [ 2 ] . در نسخه : « آب را بدزدند » . [ 3 ] . لسترنج آن را به صورت‌هاى ، اشناك ، استاك ، نشكنان و شرف الدين على يزدى آن را دزك نشكمان ، و استاك نوشته است . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 286 ) . [ 4 ] . در حدود چهار فرسخى فيروز آباد : قلعه سهاره يا شهاده . ( همانجا ص 276 ) . [ 5 ] . ر ك مسعوديان در همين كتاب : احوال شبانكاره و كرد پارس .
هامش
( 1 ) .B: با جون .p: چاچون . ( 2 ) . متن رسا نيست شايد بتوان آن را « آب را » خواند . مقايسه شود با آب دزدى كه بعدتر مىآيد . ( قلعه كارزين ) .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 377 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى