قلعه [ اشكنوان ] « 1 » [ 1 ] و اين « 2 » هر دو قلعه « 3 » ويران است . عضد الدوله حوضى ساخته است آنجا ، حوض عضدى ، گويند و چنان است كى درّهيى بوده است بزرگ كى راه سيلاب « 4 » قلعه ، بر آن درّه بودى ، پس عضد الدوله به ريختگرى « 5 » روى ، آن درّه برآورد ، مانند سدّى عظيم و اندرون آن به صهروج و موم « 6 » و « 7 » روغن و . . . « 8 » بعد ما كى « 9 » كرباس و قير چند لا بر لا ، در آن گرفتند ، و احكامى كردند كى از آن معظمتر نباشد . و اين حوض [ ى ] است و « 10 » بسط آن يك قفيز كم عشرى « 11 » است و عمق آن هفده پايه است كى چون يك سال ، هزار مرد از آن آب خورند ، يك پايه كم شود و در ميان حوض بيست ستون كردهاند ، از سنگ و صهروج و بر سر آن حوض ، سقف پوشيده و بيرون از آن ، ديگر حوضهاء آب و مصنعها هست . و عيب اين قلعه آن است كى حصار [ 2 ] بليغ توان داد « 12 » و « 13 » سردسير است مانند هواء اصفهان و كوشكهاء نيكو و سراىهاء خوش و ميدان فراخ دارد .
قلعهء بوشكانات [ 3 ] : قلعه [ يى ] است محكم و در دست « سياه ميل بن بهرست » . « 14 » [ 3 ]
شرح
[ 1 ] . كوهى است در بلوك ابرج از كوهستان بريده ، فرسخى ميانه جنوب و مشرق قصبه دشتك بلوك ابرج است . . .
بلندى كوه اشكنوان از كوه استخر بيشتر و احتياج قلعه استخر به مستحفظ كمتر است . ( ص 1622 ، همانجا ) .
[ 2 ] . « . . . و بر آن قلعه دره شكل زمينى عميق بود كه آب باران در او رفتى و از يك طرفش به صحرا افتادى ، عضد الدوله بر آن طرف ، بندى بست و آن زمين را به ساروج و سنگ و گچ ، حوضى ساخت كه هفده پايه نردبان در او روند و به كرباس و قير و موم ، ساروج را چنان محكم گردانيد كه قطعا آب نمىتراويد و چندان آب در او جمع مىشود كه هزار مرد يك سال از آن به كار برند ، يك پايه فرو نشيند و آن حوض را ستونها در ميان ساختهاند و مسقّف گردانيده تا از تغيير هوا ، آب سالم ماند و بيرون از اين مصانع ديگر دارد و هواى آن قلعه معتدل است و عيب اين قلعه آنكه : حصار بليغ نتوان داد . ( نزهة القلوب ص 133 ) .
[ 3 ] . از شبانكاره مسعودى است كه در همين كتاب در ضمن احوال شبانكاره و كرد پارس در گروه مسعوديان از او ياد شده است .
هامش
( 1 ) . گرفته شده از مقاله استخر مراجعه شود به صفحه 126supra .( 2 ) .P: « كى به نزديكى آن است » ندارد .
( 3 ) .P: ندارد .
( 4 ) .BP: ندارد .
( 5 ) . در هر دو نسخه چنين خوانده مىشود صورت لغوى ريختهگرى است .
( 6 ) .BP: صنوم .
( 7 ) .BP: ندارد .
( 8 ) . متن رسا نيست .B. به نظر مىرسد كه ( سير ) : ستروپزوردند خوانده شودp: سير پروند .
( 9 ) .p: ندارد .
( 10 ) .p: كه .
( 11 ) .p: عسرى قرائت مفهوم داراى ندارد .
( 12 ) .BP: دارد .
( 13 ) .BP: ندارد .
( 14 ) .p: بهرت .