اصطخريار ، نام نهادهاند يعنى يار اصطخر [ 1 ] است و هواء آن معتدل است و آب چشمه مصنعه دارد .
قلعهء پرگ و تارم : قلعهء پرگ ، بزرگ است و محكم و به جنگ نتوان ستدن « 1 » و قلعهء تارم ، چنان نيست به محكمى . و هواء هر دو ، گرم است و آب از مصنعها « 2 » .
قلعهء رنبه : [ 2 ] در تنگ رنبه است و قلعهءيى است سخت استوار و بزرگوار و حكم دارابجرد « 3 » آن كس را باشد ، كى آن قلعه دارد و هواء آن خوش است و آب ، چشمه و مصنعه « 4 » ، كرمانيان دارند .
[ 160
f
] قلعهء جنبد ملّغان : قلعهءيى است كى به يك تن ، نگاه توان داشت از محكمى . و هواء معتدل دارد و آب مصنعها و غلّه در آنجا سالى سه چهار بدارد [ 3 ] .
قلاع ايراهستان « 5 » [ 4 ] : بيش از آن است كى « 6 » بر توان شمردن ، كى به هر ديهى حصارى است ، اگر بر « 7 » سنگ و اگر سرتلّ و اگر بر زمين و همه ، گرمسير بغايت « 8 » .
شرح
[ 1 ] . يعنى همتاى اصطخر است .
[ 2 ] و ( 4 ) . فرسخ مشرقى شهر داراب افتاده ، ابتداى آن تنگ ، كوهى است چون از او بگذرد ، جلگايى شود وسيع كه از جوانب آن ، كوهها سر بر افلاك كشيده . آبش از قنوات كوچكى است . فتح آن به دشوارى ممكن بود . ( فارسنامه ناصرى ، 1628 ) .
[ 3 ] . قلعه گنبد ملغان به حدود ارّجان ، از محكمى به يك مرد نگاه توان داشت ، هوايش معتدل است و آبش از مصانع و غلّه در آنجا چند سال از آفت ايمن بود . ( نزهة القلوب ، ص 134 ) .
[ 4 ] . « . . . و بيرون از اين قلاع ولايات ايراهستان ، هر ديه را حصارى است كه هر يك قلعهيى محكم است ، بعضى بر پشتههاى خاك و بعضى بر زمين . و هواى همه گرمسير است . ( همانجا ) .
هامش
( 1 ) .PB: شدن .
( 2 ) .p: آب مصنعه است .
( 3 ) .B: دارد بحرد .
( 4 ) .P: آب از چشمه و مصنعه دارد .
( 5 ) .B: ايراهيان .
( 6 ) .B: ندارد .
( 7 ) .P: ندارد .
( 8 ) .P: اضافه دارد : است .