تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥

درياهاء پارس

بحر [ 1 ] پارس : اين درياء پارس ، طيلسانى [ 2 ] است ، « 1 » از درياء بزرگ كى آن را بحر اخضر خوانند ، و نيز بحر محيط گويند ، و بلاد صين و سند و هند و عمان و عدن و زنجبار و بصره و ديگر اعمال ، بر ساحل اين درياست و هر طيلسانى كى ازين دريا ، در زمين ولايتى آمده است ، آن را بدآن ولايت باز خوانند ، چون درياء پارس و درياء عمان و درياء بصره و مانند اين و از اين جهت اين طيلسان را درياء پارس مىگويند .
شرح
[ 1 ] . « . . . چهارم خليج پارس خوانند ، از حدّ پارس برگيرد با پهناء اندك تا به حدود سند . . . و هر جايى را از اين درياء اعظم بدان شهر و ناحيت باز خوانند كى به دو پيوسته است ، چونكه درياء پارس . . . » . ( حدود العالم ، ص 12 ) . [ 2 ] . طيلسان به معنى چادر و جامه‌اى كه بر دوش اندازند و جامه‌اى كه همه بدن را بپوشاند و دوخته نشده باشد . ( نفيسى ) ، لسترنج آن را خليج يا شاخه دريا مىداند كه در اينجا به معنى بخش يا جزيى از درياى بزرگ است . . . حمد إله مستوفى اصطلاح « لجه » را در اين مورد به كار مىبرد و مىگويد « بحر هند . . . و آن را بحر اخضر نيز خوانند و آن بحر را سه لجه است كه هر يك درياى بزرگى است ، يكى را بحر عمان و فارس و بصره نيز خوانند و دوم را بحر قلزم گويند و سوم را بحر حمير خوانند . . . ( ص 231 ، نزهة القلوب ) . در مسالك و ممالك آمده است كه درياى پارس خليجى باشد از درياى محيط در حدّ چين و . . . به هندوستان رسد و آن را به فارس و كرمان باز خوانند به حكم آن كه هيچ ولايت ازين آبادان‌تر ، بر اين دريا نيست و به روزگار گذشته پادشاهان پارس ، بزرگتر و قوىتر بوده‌اند و هم در اين روزگار . و مردمان پارس به هر جايى مستولىاند از كرانه‌هاى اين دريا . ( مسالك و ممالك ، ص 109 ) .
هامش
( 1 ) .B: انست .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 365 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى