زير « 1 » پول ثكان و بيرون از آن ديگر رودها و آبهاء بسيار است و زمين آن جايگاه ريعى « 2 » نيكو و از همه گونه ميوهها باشد و درختان خرما و بر خصوص انار ملّيسى « 3 » باشد « 4 » سخت نيكو و مشمومات « 5 » .
جلّاجان [ 1 ] و نيو و ديّر [ 2 ] : از اعمال ارّجان است و هوا و آب و احوال آن همچنان است كى از ارّجان و به تكرار شرح حاجت نيايد و چهار ديه هم از آن اعمال است :
خبس « 6 » و فرزك « 7 » و هنديجان [ 3 ] ، اين نواحى ميان ارّجان و ديگر اعمال [ 149
f
] پارس است و خبس ، باژگاهى [ 4 ] بوده است و هوا و آب آن و احوال اين نواحى همچنان است كى از آن ارّجان .
ريشهر [ 5 ] : شهركى است بر كنار دريا ، نزديك قلعهء امير فرامرز بن هداب « 8 » ،
شرح
به هم از ارجان عبور مىكردند و رودخانه طاب در غرب مهروبان به دريا مىريخت و حوالى قسمت علياى طاب ، ناحيه بلاد شاپور يا بلاد شاپور ناميده مىشد و در مرز فارس و خوزستان قرار داشت و در امتداد رودخانه طاب ولايت قباد خوره واقع بود . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 292 ) .
[ 1 ] . اين نام را حمد إله مستوفى جلارجان و جلاجان آورده است . ( ص 130 ) . كه در حدود آن رود خوابذان با رود شيرين يكى مىشود . ( ص 225 ) و آن را جلادگان هم نوشتهاند . ( سرزمينهاى ولايت شرقى ) .
[ 2 ] . نيو و ديّر از اعمال ارجان است و به آب هوا و محصول مانند آن . ( نزهة القلوب ، ص 131 ) .
[ 3 ] . خبس و فرزك و هنديجان ميان ارجان و ديگر اعمال فارس است و خبس باژگاه است و اين ولايت در آب و هوا مانند ارجان . ( نزهة القلوب ، ص 130 ) .
[ 4 ] . در متن بارگاه ، اما در نزهة القلوب « بازگاه يا باژگاه و باجگاه » و درستتر مىنمايد .
[ 5 ] . ( اين ريشهر غير از روستاى ريشهر است كه نزديك بوشهر مىباشد . ) . اهميت ريشهر تا زمان سلجوقيان پايدار ماند و به گفته حمد إله مستوفى ايرانيان آن را « بربيان » مىگفتند و اسم اصلى ريشهر بوده است هوايى بسيار گرم و متعفن داشته و حاصلش غلّه ، خرما و كتان ريشهر بود . ( سرزمينهاى ولايت شرقى ، ص 292 ) . حمد إله مستوفى اين شهر را « ريصهر » مىخواند و مىنويسد : لهراسب كيانى ساخت و اردشير بابكان تجديد عمارتش كرد . شهرى وسط است بر كنار درياى فارس و هوايى بغايت گرم و متعفن دارد . ( ص 130 ) .
هامش
( 1 ) .p: بر .
( 2 ) .p: ربعى .
( 3 ) .B: ميلسى .B: ملسى در اين موارد : امليسى و ملّيسى .
( 4 ) .B: باشند .
( 5 ) . در آن هر دو نسخه غير قابل استفاده است .B: تكرار همان الگوى گفته شده در مورد ريشهر است .p: و نواحى بسيار دارد .
( 6 ) .B: حبس .
( 7 ) .B: فرزك .p .مرزك .
( 8 ) .p: هذاب . در حافظ ابرو : نداب .