تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
هواء آن گرم‌سير است بغايت ، چنانك مردم آنجا به تابستان خصيه در جفت بلوط [ 1 ] گيرند و اگر نه ريش شود ، از عظيمى كى عرق و گرمى در آن كار كند و پيراهن‌ها بر تن ايشان بيفزايد و دراز گردد و از عفونت هوا و ناخوشى آب « 1 » ، هيچ كس جز مردم آن ولايت به تابستان آنجا نتواند بودن مگر بر دز « 2 » كلات « 3 » [ 2 ] و ديگر قلاع كى « امير فرامرز » [ 3 ] را « 4 » است و آنجا مىباشد و از آنجا جز متاع دريا كى به كشتىها آورند و جز ماهى و خرما و كتّان ريشهرى ، هيچ ، نخيزد و مردم آنجا بيشتر تجارت دريا كنند . و در ايشان « 5 » هيچ قوّتى و فضولى نباشد بلكه زبون باشند . « 6 » سر حدّ است ميان ارّجان و خوزستان و مردم آنجا مصلح باشند و به خويشتن مشغول و كوفتهء روزگار و ظلم‌هاء متواتر . و بعضى از نواحى آبادان ترست از شهر « 6 » « 7 » و نواحى بسيار دارد و جامع و منبر « 7 » . جنابا [ 4 ] « 8 » : شهركى است بر كنار دريا و آن را به پارسى گنفه « 9 » خوانند
شرح
[ 1 ] . حمد إله مستوفى مىنويسد : « به تابستان اهل آنجا آرد حب البلوط بندند و الّا از كثرت عرق مجروح گردند . » ( ص 130 ) . در مخزن الادويه آمده است : در زير پوست بلوط متصل به پوست مغز نازكى مىباشد كه آن را جفت بلوط مىنامند . . . و به جهت ضماد نافع . . . است » و خصيه : تخم و بيضه است . [ 2 ] . از قلاع اسماعيليه است در كوه‌هاى ارّجان . قلعه ديگر طيغور بود كه به قول لسترانج ( اسماعيليان مقيم اين قلعه‌ها مكرر شهر و ولايت مجاور خود را غارت مىكردند » . ( ص 291 ، سرزمينهاى خلافت شرقى ) . [ 3 ] . مقصود امير فرامرز بن هداب است . [ 4 ] . جنابه يا جنابا كه آن را گنفه ( آب گنده ) يا گناوه مىگويند . در جنوب سينيز واقع بود و هنوز خرابه‌هاى آن نزديك دهانه رودخانه شادگان ديده مىشود . جنابه به قول اصطخرى گرماى سخت داشته و « خور جنابه » محل خطرناكى بوده كه هنگام طوفان ، هيچ كشتى از آن به سلامت نمىرسته است . جنابه از مهروبان بزرگتر بوده و بازارهاى معمور داشته و در آنجا ابو طاهر قرمطى متولد گرديده . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 259 ) . شهر كنونى گناوه ، در جنوب گناوه قديم بنا شده و گناوه قديم در يك نيم دايره در جانب شمالى شهر كنونى بر گناوه محيط مىباشد از گناوه قديم نقاطى باقى مانده است كه امروز به نام‌هاى تيرسول ( سول . شن فشرده و يك
هامش
( 1 ) .p: آن . ( 2 ) .P: در . ( 3 ) .P: كلاب . ( 4 ) .B: « را » را ندارد . ( 5 ) .P: درويشان . ( 6 ) .B: « از سر حد . . . تا . . . درويشان » را ندارد ( 7 ) .B: « و نواحى بسيار دارد و جامع و منبر » را ندارد . ( 8 ) .BP: جناز . ( 9 ) .B: كيفه - كنعه .