تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
يعنى آب گنده و شهرى كى نامش آب گنده باشد [ كى ] صفت ناخوشى و گندگى هست ، آب آن به شرح محتاج نشود و هيچ نخيزد از آنجا كى باز توان گفت و چون از مهروبان به سيراف روند ، راه آنجا باشد . [ 1 ] « 1 » سينيز : شهركى است بر كنار دريا و حصارى دارد و اين سينيز « 1 » ميان مهروبان و جنابا « 2 » است و جامهء كتان بافند سخت‌تر و لطيف ، آن را [ 150
f
] سينيزى « 3 » گويند ، اما داشتى ، نكند « 4 » [ 2 ] و جز خرما نخيزد و روغن چراغ و هوا و آب آن نيكو است . مهروبان [ 3 ] و ناحيت آن : مهروبان شهرى است بر كنار دريا ، چنانك موج
شرح
پارچه ) عبد امام . تل گنبد ، تل كورى ، تل مناره ، بتون و تل امامزاده خوانده مىشود . ( آثار شهرهاى باستانى خليج فارس ، ص 27 ) . در صورة الارض آمده است : جنّابه منبرى دارد و از آنجاست ابو سعيد ، بهرام حسن بن دجال صاحب بحرين . در جنابه طرازهاى كتانى تجارى مىبافند و نيز طراز مخصوص سلطان كه جز از نوع تجارتى است تهيه مىكنند » . ( ص 39 ) . [ 1 ] . سينيز : منبرى دارد و پارچه‌هاى كتانى سينيزى معروف است و در اين همه اتفاق دارند كه عطر ، آن چنان كه به اين پارچه‌ها به سبب لطافتى كه دارند مىچسبد به هيچ پارچه‌اى نمىچسبد . ( همانجا ص 39 ) . اصطخرى در قرن چهارم گويد سينيز يا شينيز ( كه بقاياى آن در محل بندر ديلم كنونى است . ) از مهروبان بزرگتر است و در كنار خورى واقع گرديده و تا دريا نيم فرسخ فاصله دارد گرمايش سخت است و نخلستان و ميوه‌هاى گرمسيرى دارد . مقدسى گويد مسجد و دار الاماره و بازارهاى بسيار معمور دارد ياقوت گويد قرمطىها در سال 321 سينيز را تصرف نموده اهالى آن را كشتند و شهر را چنان ويران ساختند كه جز اندكى از آن باقى نماند . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 295 ) . و ر ك بو سعيد گناوه‌اى از دكتر جعفر حميدى . [ 2 ] . دوام ندارد . [ 3 ] . « به فاصله كمى از رودخانه شيرين ، رودخانه زهره كه به تازگى به رودخانه طاب موسوم شده و بندر مهروبان در مرز غربى فارس واقع است ، اين لنگرگاه اولين بندرى بوده كه كشتيها وقتى از بصره و مصب دجله به عزم هند بيرون مىآمدند به آن مىرسيدند و بندر ارجان به شمار مىآمد . در قرن چهارم معمور بود و مسجدى خوب و بازارهايى آبادان داشت . حمد إله مستوفى گويد پارس ، ماهى روبان خوانند . شهرى است در كنار دريا چنان كه موج دريا به كنارش مىزند - بذر كتان آن بسيار است و به ديگر ولايات مىبرند . ناصر خسرو در سال 443 هجرى
هامش
( 1 ) .PB: سينيز ( 2 ) . چنين است درB .درPنقطهء مشخص كننده حذف شده است . ( 3 ) .B: سنبرى .P: سترى . حافظ ابرو : سنيزى . و اضافه دارد : در غايت نازكى باشد . ( 4 ) . متن به نظر مىرسد كه خراب باشد قرائت درست ممكن است : « كاشتى نكنند » باشد .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 356 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى