بشاوور « 1 » و آب آنجا كى خورند ، همه از چاه خورند ، هيچ آب روان نيست جز سه كاريز و همه غلّهء ايشان بخس باشد و اعتماد بر باران دارند و حومهء « 2 » كازرون خراب است ، امّا ضياع آبادان ، بسيار دارد و سراىهاء آنجا نه بر شكل ديگر جاىها باشد ، كى آنجا همه به كوشكهاء محكم باشد از بيم شبانكارگان كى در آن اعمال باشد و كوشكهاء ايشان جدا جدا باشد در هم نپيوندند و جامهء توزى كى كنند چوب كتان بيارند و دستهها ببندند و آن را در حوضهاء آب اندازند و رها كنند تا بپوسد پس بيرون آورند و كاه « 3 » آن دور كنند و بريسند و آن ريسمان كتّان را به آب كاريز راهبان « 4 » شويند و اين كاريز راهبان « 5 » آب اندك دارد ، امّا آن را خاصيت اين است كى كتّان كى بدآن شويند ، سپيد آيد و هر كجاء ديگر كى شويند ، البتّه سپيد نشود و اين كاريز به حكم ديوان پادشاه باشد و سراى امير را عادت چنان رفته است كى مايهيى از ديوان اطلاق كنند تا [ 146
f
] جولاهگان ، جامه از بهر ديوان بافند و معتمد ديوان ضبط مىكند و بيّاعان معتمد باشند ، كى قيمت عدل بر آن نهند و رقم برزنند و به غربا « 6 » فروشند . و به روزگار متقدّم چنان بودى كى بيّاعان بارهاء كازرونى در بستندى و غربا « 7 » بيامدندى و همچنان در بسته بخريدندى ، بىآنك بگشادندى ، از آنك بر بيّاعان اعتماد داشتندى و به هر شهركى ببردندى و خط بيّاع بد آن عرض كردندى ، به سود باز خريدندى ، ناگشاده ، چنانك وقت بودى كى خروارى كازرونى « 8 » به ده دست برفتى ، ناگشاده پس چون خيانت در ميان آمد و مردم مصلح نماندند ، آن اعتماد برخاست و مال ديوانى نقصان گرفت و غربا ، « 7 » تجارت كازرون « 9 » ، در باقى نهادند [ 1 ] ، خاصّه در
شرح
كازرون واقع است كه در قرن چهارم درياچه « موز يا « موزك » ناميده مىشد . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 288 ) .
[ 1 ] . در باقى نهادن - محو ساختن و به پايان رسانيدن .
هامش
( 1 ) .p: نشاوور .
( 2 ) .Bp: جومه .
( 3 ) .p: كان .
( 4 ) .p: كان .
( 5 ) .B: راهبان .p: رهيان .
( 6 ) .p: بغرما .
( 7 ) .p: عزما .
( 8 ) .B: كاسرونى .
( 9 ) .B: كاسرون .