است و آب روان دارد و ميوهها باشد و مشمومها و قلعهيى چند از جملهء قلاع « 1 » ، قلعهيى « 2 » حصين است معروف و هواء قلعه خنك است چنانك غلّه نيك دارد و مصنعهاء نيكو باشد از بهر آب و جامع و منبر باشد .
تير مردان و چوبكان ، [ 1 ] اين هر دو جاى نواحى است ، ديههاء بزرگ كى هيچ شهر نيست و خرّاره « 3 » و دودمان و ديه « 4 » گوز « 5 » [ 2 ] از جملهء آن است و اين نواحى در ميان شكستها و نشيب افزارهاء خاكين و سنگين ، بر مثال خرّقان . [ 144
f
] امّا آنجا دشوارتر و درشتترست و هواء آن سردسير خوش است و جملهء نواحى درختستان است و انواع ميوهها و بر خصوص ، درختان جوز چنان است كى آن را حدّى نباشد و به شيراز و ديگر اعمال ، جوز از آنجا برند و همچنين عسل ، بسيار باشد و جملهء پشتهها و « 6 » نشيب « 7 » و افراز آن ولايت به غلّه بكارند ، بعضى كى پشتها « 8 » و افرازها باشد و نشيبهاء پارياب و آبهاء روان ، بسيار است و اين ديه « 8 » خرّاره « 9 » از بهر آن خرّاره « 9 » گويند كى آبى از كناره اين ديه « 8 » در نشيبى عظيم مىافتد و آوازى بلند مىدهد و به تازى آن را خرير الماء گويند و ابو نصر پدر باجول « 10 » و ديگر پيوستگان « 11 » ايشان ، از تير مردان [ 3 ] بودهاند و مردم آن ولايت همه سلاحور و شبرو و دزد باشند و نخچير گاهى است سخت نيكو .
شرح
ويرانى در آنجا گفتگو كرده . . . حمد إله مستوفى درباره قلعه گنبد ملغان گويد آن را از محكمى به يك مرد نگاه مىتوان داشت . ( همانجا ص 294 ) .
[ 1 ] . تيرمردان و جويگان دو ناحيت است و ديههاى بزرگ دارد و در ميان شكستها و شيب و بالاى خاكى است . ( نزهة القلوب ، ص 127 ) . و در اوايل عهد سلاجقه ابو نصر تيرمردانى قلعه سفيد را تعمير كرد . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 286 ) .
[ 2 ] . همان ده گردوست .
[ 3 ] . مقصود ابو نصر تير مردانى است كه قلعه اسپيد دز را تعمير كرد .
هامش
( 1 ) .p: ندارد .
( 2 ) .B: ندارد .
( 3 ) .pB: خواره .
( 4 ) .p: دهه .
( 5 ) .pB: كور .
( 6 ) .B: ندارد .
( 7 ) .P: « و افراز آن ولايت به غلّه بكارند بعضى كى پشتها . » را ندارد
( 8 ) .p: دهه .
( 9 ) .pB: خواره .
( 10 ) .p: يا حول .
( 11 ) .p: موشكان .