تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
بسيار خيزد به سبب آنك درخت توت بسيار باشد و عسل و موم ارزان بود ، هم آنجا و هم به كازرون و درين سال‌ها از ظلم ابو سع [ ي ] د [ 1 ] خراب شده بود اكنون به فرّ دولة قاهره - ثبتها اللّه - عمارت پذيرد و جامع و منبر دارد و مردم آنجا متميّز باشند . جرّه [ 2 ] : به پارسى گرّه گويند ، شهركى كوچك است و هواء آن گرمسير است و آب آن از رود است كى خود رود گرّه گويند و منبع اين رود از ماصرم است و از اين شهرك جز رز « 1 » خراجى « 2 » و خرما و غلّه ، هيچ نخيزد و مردم [ 143
f
] آنجا بيشترين ، سلاح‌ور باشند و جامع و منبر دارد و مورجرّه [ 3 ] هم از اعمال آن است . غندجان « 3 » [ 4 ] : به پارسى دشت بارى « 4 » [ 5 ] گويند و شهركى است ، هواء آن گرم سير و آب چاه ، شور و يك چشمهء كوچك است و هيچ آب ديگر ندارند و غلّه آنجا « 5 » بخس باشد و جامع و منبر دارد و اهل فضل از آنجا بسيار خيزد و كفشگر و
شرح
[ 1 ] . مقصود ابو سعيد شبانكاره است . در شيراز نامه آمده است : . . . ابو سعيد شبانكاره دست تعدى در نواحى كازرون و نوبنجان دراز كرده بود و آن اطراف جمله خراب كرده و رعايا متفرق و شهر شاپور را به نوعى ساخته بودند كه در آن ديار ، ديّار نگذاشتند اتابك جلال الدين چاولى . . . ابو سعيد شقى را به دوزخ فرستاد و از نو اساس معدلت و داد ميان خلق بنياد نهاد . . . » . ( ص 42 ) . [ 2 ] . جره شهركى كوچك است در تلفظ گره خوانند در زير شيراز است و بند امير كه از عمارت عاليه جهان است در بالاى شيراز در اين معنى گفته‌اند :از خطه شيراز گشايش مطلب * كز زير گره دارد و از بالا بندهوايش گرمسير و آبش از رودى است كه بدان شهر منسوب است حاصلش غلّه و خرما بود و مردم آنجا بيشتر سلاح ورز باشند . » . ( نزهة القلوب ، ص 127 ) . « شهر جره چنان كه مقدسى گويد بر قله كوهى واقع بود و داراى نخيلات بسيار بود . ياقوت گويد مردم عموما در زمان او آن را گره مىگفتند و حمد اللّه مستوفى و ابن بلخى نيز قول ياقوت را تأييد نموده علاوه كرده‌اند كه آنجا گندم و نخلستان دارد . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 289 ) . [ 3 ] . حمد إله مستوفى در ذكر درياچه‌ها از « بحيره مور جره به ولايت فارس » ياد مىكند كه « دورش دو فرسنگ باشد و در او صيد بسيار است . » . ( ص 240 نزهة القلوب ) . [ 4 ] . شهر غندجان در دشت با رين و نزديك توّج واقع بود و امروز اثرى از آن ظاهر نيست » . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ص 280 ) . در غندجان كرسى دشت بارين گليم و پرده و انواع مخده و طرازهاى قلابدوزى شده با طغراى پادشاه براى مصرف سلطان درست مىشد . ( همانجا ص 315 ) . [ 5 ] . مقصود « دشت بارين » است كه غندجان در آن واقع شده بود . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى و ص 280 ) . در
هامش
( 1 ) .B: زر ( 2 ) .B: حراجى . ( 3 ) .PB: عندجان . ( 4 ) .P: يارى . ( 5 ) .P: اضافه دارد : « همه » .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 343 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى