تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
شكنوان [ 1 ] ، در ميان شهر نهاده بود « 3 » و آن را سه گنبدان گفتندى و سرايى [ 2 ] كرد آنجا ، در پايان « 4 » كوهى ، كى در همه جهان مانند آن ، نبوده است و صفهء اين سراى آن است ، كى در پايان « 4 » كوه ، دكّه‌يى ساخته است از سنگ خارا ، سياه رنگ و اين دكّه ، چهار سو است ، يك جانب در كوه پيوسته است و سه جانب ، در صحراست و ارتفاع اين دكّه مقدار سى گز ، همانا باشد « 5 » و از پيش روى « 5 » دو نردبان بر آن ساخته است ، كى سواران آسان بر آن « 6 » روند ، و بر سر آن دكّه ، از سنگ خارا سپيد به خرط كرده ، چنانك از چوب مانند آن به كنده‌گرى و نقّاشى نتوان كرد و سخت بلند است ، آن ستون‌ها ، ستونى ، « 7 » بر شكل ديگر و نقش « 8 » ديگر و از جملهء آن دو ستون كى در پيش كى در پيش درگاه بوده است ، مربّع است و از سنگى سپيد كرده است مانند رخام ، [ 3 ] و در همه پارس از آن سنگ هيچ جاى نيست و كس نداند كى از كجا آورده‌اند و جراحت را نيك باشد چنانك پاره‌هاء آن را برمىدارند و چون كسى را زخمى آيد ، آن را به سوهان بزنند و بر جراحت كنند ، در حال ببندد [ 4 ] و عجب در آن است تا آن سنگ را چگونه ، از جاى توان آورد كى هر ستونى را فزون از سى گز ، گرد بر گرد ، [ 5 ] است در طول چهل گز زيادت ، چنانك از دو يا سه پاره سنگ در هم ساخته و پس به صورت
شرح
[ 1 ] . در نزهة القلوب « اشكنوان » . فرصت الدوله مىنويسد : « قلعه اشكنوان . . . در ميان كوهستان واقع است و از قلاع مشهوره فارس است بالاى آن چشمه‌ها و مراتع بسيار دارد قلعه مذكوره را تاريخى ديدم نوشته بود كه نامش گزين بوده و اينكه گفته‌اند پناه دليران ايران زمين گل است و سپيد و ستخرو گزين ، مراد از قلعه‌اى است كه در ابرج است و آن را اشكنوان نيز مىخوانند . ( ص 232 ، آثار عجم ) . تلفظ اين نام را لسترنجshankavanآورده است . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 585 ) . [ 2 ] . مقصود تخت جمشيد است . [ 3 ] . مرمر . [ 4 ] . خون را بند مىآورد . [ 5 ] . مقصود محيط هر ستون است .
هامش
( 3 ) .p: « نهاده بود » را ندارد . ( 4 ) .p: بيابان . ( 5 ) .P: به جاى « و از پيش روى » و راهيش به روى . ( 6 ) .p: توان . ( 7 ) .p: و ستونى . ( 8 ) .Bp: نقشى .