[ 108
f
] و گرديّه « 1 » [ 1 ] خواهر بهرام چوبين كى زن او بود ، هر دو را به مداين نشانده بود در دار الملك . و آخر استقامت امور پادشاهى دولت فرس ، روزگار اپرويز بود و بعد از آن در اضطراب و فترت افتاد و هيچ نظام نگرفت و به هر چند ماه پادشاهى بودى و بعد از وى آفتها پديد آمد چون و با و طاعون و قحط و مانند اين - و العياذ بالله - ، مدّت شش سال و نيم تا روزگار بزدجرد بن شهريار ، آخر ملوك فرس ، برين جمله ياد كرده آمد :
شرح
[ 1 ] .نگه كرد خسرو بر آن زاد سرو * به رخ چون بهار و به رفتن تذروبه رخساره روز و به گيسو چو شب * همى در بارد تو گويى ز لبورا در شبستان فرستاد شاه * ز هر كس فزون شد ورا پايگاهبر آيين آن دين مرا و را بخواست * بپذرفت و با جان همى داشت راست( شاهنامه 3041 / 187 / 9 )
هامش
( 1 ) .P: كردويه .