و ناواجب ، و از جملهء بىرحمتى و سخت دلى او يكى آن بود كى « زادان فرّخ » را كى امير حرس او بود پرسيد كى عدد محبوسان چند است و فرمود كى همه را ببايد كشتن ، سى و شش هزار تن برآمد ، معروفان و بزرگان و پادشاه زادگان و سپاهيان و عرب و متصرّفان و رعايا و مانند اين . و روا نداشت چنين خلايق را كشتن و ازين سبب ، دمدمه در ميان لشكر افتاد ، و اصحاب اطراف كى از درگاه او باز گشتند ، هر يك به استوار گردانيدن ولايت خويش مشغول شدند ، كى هيچكس بر جان خويش ايمن نبود و با بزرگان فرس و وزيران او در سرّ ، مواطاة كردند و شيرويه را بر پدر بيرون آوردند « 1 » و او امتناع مىكرد ، گفتند اگر تو نكنى ما ديگرى را بياريم و ترا نيز نگذاريم ، پس با ايشان متّفق گشت و اپرويز را گرفتند و روزى چند پيغامها ميان ايشان متردّد بود و شرح آن دراز شود و بزرگان رضا ندادند تا آنگاه كى او را به زه كمان هلاك كردند . [ 1 ] - همه دشمنان و بدخواهان اسلام و دولت قاهره را عاقبت ، چنان باد - ، و از آثار او در عمارت دنيا هيچ نيست جز « قصر شيرين » و آنجا كى صفّهء شبديز گويند ، بالاء قرميسين ، جاىها ساخته بود تا به كنار رود بزرگ از سرابستانها و باغها ، به تابستان مقام ساختى و به زمستان به قصر شيرين و بدين هر دو جاى جز شيرين ، با او نبودى [ 2 ] و مريم دختر قيصر روم ، كى مادر شيرويه بود .
شرح
[ 1 ] . كريستن سن مىنويسد : شمطا كه از فرزندان يزدين و از پيشقدمان خلع و قتل پرويز بود ، شيرويه را تحريك كرد كه هفده تن از برادران خود را بكشد . . . و حمزه نام هيجده تن از فرزندان خسرو را كه به وسيله شيروى كشته شدند ، آورده است . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 362 ) . بلعمى نام كشنده خسرو پرويز را « مهرهزمرد » آورده است كه پسر مردان شاه بود . تبرزين بر كتف او زد ، كار نكرد و به تبرزين ديگر كار پرويز آخر كرد . فردوسى نيز قاتل او را مهرهرمز مىداند كه ؛سبك رفت و جامه از او دركشيد * جگرگاه شاه جهان بردريدبپيچيد و برزد يكى سرد باد * بزارى بر آن جامه بر ، جان بداد( 283 / 260 / 9 )
[ 2 ] . ر ك ايران در زمان ساسانيان ص 476 و 477 .
هامش
( 1 ) .B: آورد .