بر وى پيدا گشت ، كى يك لحظه اشكم او باز نايستادى [ 1 ] و پنهان از مردم طشتى در زير او نهاده بودند و پس بوران ، دختر كسرى اپرويز ، دو كس را بر وى گماشت ، از بزرگان يكى : پسفرّخ « 1 » نام ، و برادرش ، خلقى را با خويشتن يار كردند و ناگاه او را زخم زدند و بكشتند .
كسرى [ 2 ] خرهان « 2 » بن ارسلان
اين كسرى ، پادشاه زاده بود و در آن وقت ، ديگرى حاضر نبود ، او را به پادشاهى نشاندند و مدّت يك سال و پنج ماه پادشاهى كرد و كناره شد و نسبت اين كسرى خرهان « 3 » در باب انساب اوّل كتاب ، ياد كرده آمده است .
كسرى [ 3 ] قباد بن هرمز
از فرزندان هرمز بن كسرى انوشروان بود و پرورش به تركستان يافته بود ، او را به اتّفاق بنشاندند ، امّا بيش از سه ماه پادشاهى نكرد .
[ 110
f
] پوران دخت بنت كسرى .
زنى سخت عاقل و عادل و نيكو سيرت بود و چون پادشاه شد ، يك سال خراج از
شرح
[ 1 ] . طبرى مىنويسد : نام وى فرخان ماه اسفندار بود و از خاندان شاهى نبود و خويشتن را شاه خواند و چون به تخت شاهى بنشست ، شكمش بگشود و چنان سخت بود كه به آبريزگاه نتوانست شدن و طشتى بخواست و پيش روى تخت نهاد و در آن براز كرد ، يكى از مردم اصطخر به نام فسفرخ پسر ماه خرشيدان و دو برادر وى پيمان بستند كه او را بكشند . . . هم پادشاهى شهربراز چهل روز بود . . . ( ترجمه فارسى تاريخ طبرى ، ص 782 ) . در شاهنامه او به نام فرايين به پادشاهى مىنشينند تا آنكه هرمزد شهران گراز ، در كمين او نشست و از پشت تيرى بر وى زد كه از ناف گراز گذشت و او را كشت . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 841 ) .
[ 2 ] . خسرو سوم كه پسر قباد ، برادر زاده خسرو پرويز بود ، در قسمت شرقى كشور او را به سلطنت سلام دادند ولى فرمانرواى خراسان او را به قتل رسانيد . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 521 ) .
[ 3 ] . در حدود سال 630 و 632 دو تن سلطنت كردهاند : هرمزد پنجم و خسرو چهارم كه ظاهرا اين دو تن در بعضى قسمتهاى كشور به پادشاهى پذيرفته شدهاند . ( همانجا ، ص 522 ) .
هامش
( 1 ) .P: بسفرخ . ر ك ساسانيان ص 389 .
( 2 ) .B: جرهار .P: خرماز بنگريد ساسانيان ص 292 يادداشت 2 .
( 3 ) .B: خرهار .P: خرماز .