شيرويه آن را بيافت و بخورد و فرمان يافت . [ 1 ] امّا روايت اوّل درستتر است ، و بعد از پدر ، هشت ماه زيست .
اردشير بن شيرويه [ 2 ]
هفده ساله بود چون پدرش گذشته شد ، امّا چون از اهل بيت ملك ، ديگرى نبود ، او را بنشاندند به طيسبون « 1 » ، و اتابك او ، يكى بود نام او [ 109
f
] مهآذر جشنس « 2 » و اگر چه او را طفل نبود « 3 » اين اتابك نظام كار نگاه مىداشت ، امّا او را سهوى افتاد كى كس سوى شهربراز « 4 » نفرستاد و با او مشورت نكرد و او را خشم آمد و لشكر جمع كرد و به طيسبون آمد ، كى اردشير را آنجا مىپروريدند و به حيلت شهر بگرفت و اردشير را بكشت و خود به پادشاهى بنشست ، و مدّت ملك اردشير يك سال و شش ماه بود .
شهر براز « 4 » و نام او ، فرّخان بود [ 3 ]
خارجى بود ، نه از اهل بيت ملك و چون اردشير را بكشت و بر تخت نشست ، علتى
شرح
[ 1 ] . بمرد .
[ 2 ] . پسر شيرويه است كه طفلى خردسال بود و او را به نام اردشير سوم بر تخت نشاندند و خوانسالار يا رئيس كل آبدار خانه ، ماه آذر گشسب ، به قيموميت او برقرار شد و در واقع مقام نيابت سلطنت يافت . فرخان شهر و راز سردار معروف خسرو پرويز نمىخواست كه زير بار طاعت يكى از همگنان خود برود با قيصر هرقل يار شد و سپاه خود را به جانب تيسفون راند و نيو خسرو و نامدار گشسب هم با او يار شدند و شهر و راز تيسفون شد و پادشاه خرد سال را كه يك سال و نيم بيشتر سلطنت نرانده بود ، هلاك كرد و هر چند از تخمه شاهى نبود به تقليد بهرام چوبين و وستهم به پادشاهى نشست . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 521 ) .
[ 3 ] . فرّخان شهروراز [ گراز كشور ] فرمان داد تا شمطا را از زندان برآورده در برابر كليسايى كه مجاور املاك خانواده او بود ، مصلوب كردند اما مخالفان شهروراز به رياست ماهياراندرز بد اسواران و زاذان فرّخ و پوس فرخ كه از نجباى جوان استخرى بود و دو برادر پس فرخ كه با او در رشته نگاهبانان پادشاهى ( گارد سلطنتى ) خدمت مىكردند ، قيام كردند و اين سه برادر شهروراز غاصب را به قتل رسانيدند . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 521 ) .
هامش
( 1 ) . : ندارد .
( 2 ) .B: مهاد جشنس .P: مهاد حسس . مقايسه شود با طبرى 15 / 1061 / 1
( 3 ) .BP: بود .
( 4 ) . : شهر براز .