تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
فرستاد و از اپرويز مدد خواست و او « هامرز » « 1 » و « جلابزين » را « 2 » با لشكر بسيار و پيلان جنگى به مدد او فرستاد و عرب جمع شدند به جايگاهى [ 1 ] كى آن را ذوقار « 3 » گويند اين ذوقار ، آبى است از آن عرب و هر دو لشكر بر سر اين آب رسيدند و جنگى صعب رفت ميان ايشان « 4 » و « هامرز » كى مقدّم لشكر پارسيان بود ، با يكى از عرب برابر شد نام او برد بن حارثة اليشكرى ، [ 2 ] و بر دست اين عرب [ 106
f
] كشته شد و جلابزين ، كى دوم مقدّم پارسيان بود ، با حنظلة بن ثعلبه ، از قبيلهء بكر بن وايل به مبارزت بيرون رفت و هم كشته شد [ 3 ] و از آن لشكر پارسيان ، اندك مايه‌يى خلاص يافتند ديگر ، همه كشته و اسير ماندند ، و از جملهء معجزات پيغمبر - صلّى عليه و سلّم - آن است كى آن روز كى اين جنگ رفت به ذوقار و عرب ظفر يافتند ، پيغمبر - عليه و آله السّلم - در مكّه گفت اليوم انتصفت العرب من العجم ، يعنى امروز عرب داد از « 5 » عجم بستدند و تاريخ آن روز نگاه داشتند و بعد از مدّتى ، اين خبر رسيد ، از آنچ ميان مكّه و اين ذوقار مسافتى دور است امّا پيغمبر - عليه السّلم - همان روز خبر داد كى آنجا اين حال ، رفته بود ، و بعد از ملك اپرويز پيغمبر - عليه السّلم - هجرت كرد از مكّه به مدينه و پيش از آن چون پيغمبر - عليه السلم - ظهور كلّى كرده بود و قوّت گرفته ، اسلام و مسلمانان ، در سال سى هفتم از ملك اپرويز ، پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نامه‌يى به دو نبشت و او را
شرح
[ 1 ] . « شاه كس پيش اياس فرستاد و پيش هامرز تسترى كه سالار نگهبانان وى بود و پيش جلابزين كه سالار نگهبانان به بارق بود . . . كه همه پيش اياس رويد و چون فراهم شديد ، سالارى با اياس باشد » . ( طبرى - ترجمه فارسى ص ، 759 / 2 ) . [ 2 ] . ر ك طبرى ترجمه فارسى ، صفحه 762 / 2 . [ 3 ] . همانجا ، ص 763 .
هامش
( 1 ) .P: صامرز - ر ك ساسانيان ص 335 يادداشت 2 . ( 2 ) .B: خلابزين را .P: خلايزين را . ر ك ، همانجا ص 335 و ص 289 يادداشت 1 . ( 3 ) .BP: دو وقار . ( 4 ) .BP: نداود . ( 5 ) .BP: « دادن » به جاى « داد از » .