نصرت مىخواست ، در خواب ديد ، كى او را گفتند كى دولت پارسيان متراجع شد بايد كى خروج كنى ، هرقل ، برگ ساخت و خروج كرد و « شهر براز » از اپرويز [ 105
f
] مستشعر [ 1 ] بود ، ولايت نگاه داشت ، و به جنگ روميان برفت و اپرويز ، را هزاد پارسى را كى از جملهء بزرگان بود ، با دوازده هزار مرد به جنگ هرقل فرستاد و راهزاد چون شكل كار ، بديد ، نامهيى نبشت با پرويز ، كى لشكر روم بسياراند و بدين قدر لشكر ، تدبير ايشان نتوان كرد ، اپرويز از آنجا كى ستيزگارى و بد خويى ، او را « 1 » بود ، نبشت كى بايد كى تو با اين لشكر كى با تواند تن فرا قتل دهيد ، يا ظفر بريد يا همه را بكشند ، كى هر كى باز گردد من او را هلاك كنم ، راهزاد و آن لشكر از بيم اپرويز به مصافّ روميان رفتند و جهادى عظيم كردند تا جمله كشته شدند و چون اين حال با پرويز رسيد ، به تلافى حال مشغول نگشت ، بلك نامهها به تهدّد ، سوى شهربراز و ديگر حشم نبشت كى شما سستى كرديد و قصد كرد تا شهربراز را بكشد پس شهربراز از بيم خويش با هرقل يكى شد « 2 » و اتّفاق بستند كى اگر اپرويز حركت كند ، هر دو به دفع او مشغول باشند و آن طرف به خلل شد « 3 » بعد از آنك حيلتها و خديعتها كرد . كى شرح آن ، دراز است در تلافى آن ، و همچنين از بهر اثارات [ 2 ] و ودايع نعمن بن المنذر كى او را بكشت ، اياس بن قبيصه را بفرستاد به بنى شيبان و آن را از ايشان بازخواست ، ايشان امتناع كردند و گفتند ما امانت همسايهء خويش نسپاريم ، پس اياس بن قبيصه ، كس
شرح
[ 1 ] . افسانههايى راجع به خسرو و شهروراز در طبرى ص 9 + 1008 نلد كه ص 3 و 301 ، بيهقى ص 136 مذكور است كه بين پادشاه و سردار بزرگش اختلافاتى موجود بود كه جزييات آن بر ما مجهول است و منتهى به عصيان شهروراز شد . ( ايران در زمان ساسانيان ، يادداشت 1 ، ص 474 ) .
[ 2 ] . اثارات : جمع اثاره : انتقام . ودايع جمع وديعه : سپردهها .
هامش
( 1 ) .B: ابرويز .
( 2 ) .BP: شدند .
( 3 ) .BP: شد تا .