بسته بودند [ 1 ] ، به وقتى كى عرض [ 2 ] دادى ، مىگويند هشتاد هزار سر برآمد و نهصد و پنجاه پيل جنگى داشت و همه جهان بگرفت و گردنان را « 1 » با « 2 » طاعت آورد [ 3 ] و سياست او چندان بود كى گناهى نه از كباير ، [ 4 ] حوالت به نعمن بن المنذر كردند ، كى ملك عرب بود و لشكر فرستاد تا ناگاه او را در ميان باديه بگرفتند و بياوردند و او را در پاى پيل انداخت و مال او و خانومان و چهار پايان او را تاراج داد و فرزندان او و از آن عرب « 3 » ، همچو بردگان مىفروختند ، و تا ملك الروم ، زنده بود ميان اپرويز و « 4 » از آن « 4 » او ، پيوسته مكاتبات رفتى و تحفهها به يكديگر فرستادندى ، پس اتّفاق افتاد كى روميان بر آن قيصر خروج كردند و او را بكشتند و پسرش بگريخت و به نزديك اپرويز آمد ، او را كرامتها فرمود و شهر براز « 5 » [ 5 ] كى از خويشان اپرويز بود ، با لشكرى بسيار به مدد اين [ 104
f
] پسر به روم فرستاد و اين شهربراز ، لشكر روم را ، قهر كرد و چندانك كوشيد تا اين پسر را قبول كنند ، تا او باز گردد و تعرّض ديار روم نرساند ، البتّه قبول نكردند و آن پادشاه را نيز كى نشانده بودند ، خلع كردند و ديگرى را نشاندند نام او « هرقل » [ 6 ] و اين « شهربراز » او را حصار سخت داد ، چنانك از خويشتن نوميد شد و خزانهها را در
شرح
[ 1 ] . طبرى مىنويسد : وى را دوازده هزار زن و كنيز بود و هزار فيل يكى كم و پنجاه هزار مركوب داشت از اسب و يابو . . . ديگرى گويد در مقرّ وى سه هزار زن بود كه با آنها مىخفت و براى خدمت و نغمهگرى و كارهاى ديگر هزار ها كنيز داشت و سه هزار مرد به خدمت وى بود و هشت هزار و پانصد اسب براى سوارى داشت و 760 فيل و 000 / 12 استر ، بنه او را مىبرد . ( ص 766 ، ترجمه فارسى طبرى ) .
[ 2 ] . موقع سان ديدن ، .
[ 3 ] . سرداران و بزرگان را به فرمانبردارى خويش درآورد .
[ 4 ] . گناهان كبيره و بزرگ .
[ 5 ] . يكى از دو تن سرداران بزرگ خسرو پرويز كه فرخان نام داشت و او را روميزانRomezanهم مىگفتند و او داراى لقب شهر وراز ( گراز كشور ) بود و بلاد عظيمه شامات و بيت المقدس را گرفته بود . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 469 ) .
[ 6 ] . مقصود هراكليوس (Heraclius) امپراطور است كه از پيشرفت سپاه ايران جلوگيرى كرد و افواج شاهنشاه را باز پس راند و آسياى صغير و ارمنستان را فتح كرد و به آذربايجان درآمد و در سال 623 ميلادى شهر كنزك را تسخير و آتشكده بزرگ آذرگشسب را ويران كرد . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 469 ) .
هامش
( 1 ) .B: كرذرانرا ،P: گردان را .
( 2 ) .B: و
( 3 ) .P: عرب او
( 4 ) .P: « از آن » را ندارد .
( 5 ) .BP: شهربراز .