بكشت [ 1 ] و هرمز متنكّر ، بازگشت و چون آن حال معلوم خاقان شد ، غمناك گشت و زن را رها كرد و خواست تا خواهر بهرام چوبين را زن كند ، اين خواهر ، او را جوابى خوش داد و روزى [ 103
f
] و روزى « 1 » تا كار خويش راست كرد ، لشكر برادر را كى آنجا بودند ، برداشت ، با مال و خزانه و از تركستان ، ناگاه بيامد و چون خاقان خبر يافت ، دوازده هزار مرد را دنبال ايشان بفرستاد و در رسيدند و ميان ايشان جنگى عظيم رفت و خواهر بهرام ، سلاح پوشيده ، جنگ كرد و مقدّم لشكر ترك را بيوگند « 2 » و ايشان هزيمت رفتند و اينان به خراسان آمدند و نامهيى فرستادند سوى اپرويز ، به شرح حال ، و زينهار خواستند ، اپرويز ايشان را زينهار داد و به خدمت پيوستند و در حقّ ايشان كرامتها فرمود و خواهر بهرام را زن كرد ، نام وى گردويه [ 2 ] بود و كسرى اپرويز به درجتى رسيد در بزرگوارى و جبّارى و فرماندهى ، كى ملكى را « 3 » مانند آن نبود [ 3 ] و از جملهء اسباب و تجمل او : دوازده هزار كنيزك در سراهاء او بودند از سرّية [ 4 ] يا « 4 » مطربه يا « 5 » خدمتگار و اسپان گزيده ، كى هر جاى بر طويلهها و آخرها
شرح
[ 1 ] . در بلعمى كشنده بهرام چوبين پير تركى است ، خوانخوار و در شاهنامه نام او « قلون » است كه از خويشان مقاتوره است و به تحريك خراد برزين بهرام را مىكشد . اما در اخبار الطول نام كشنده بهرام نيامده است و فقط او را غلام خاتون مىداند . ( داستان بهرام چوبينه - دبير سياقى ، ص دوازده ) .
[ 2 ] . بيفگند .
[ 3 ] . « خسرو . . . دولت ايران را چند سالى به شوكت و جلالى رسانيد كه تا آن وقت در دوره ساسانى به خود نديده بود و به قول طبرى « از همه پادشاهان در دليرى و نفاذراى و فرط احتياط پيش بود . . . در نيرو و شهامت و كاميابى و جهانگشايى و گرد آوردن خواسته و گنج و يارى بخت و مساعدت روزگار ، كار او به جايى رسيد كه هيچ پادشاهى نرسيده بود . » . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 470 ) .
[ 4 ] . سرّيه : كنيزى كه براى تمتّع باشد . جمع ، سرارى .
هامش
( 1 ) .P: و روزى چند به نظر مىرسد كه . كلماتى مانند « تاخير مىكرد . » افتاده باشد .
( 2 ) . اين نام برادر بهرام است ، نام خواهرش « گرديه » است . ر ك طبرى 1 / 998 / 1 .
( 3 ) .P: ملكى .
( 4 ) .P: و .
( 5 ) .Bتا .P: ما .