و بندويه ، اين بهرام بن سياوش را سر ، بگردانيد [ 1 ] و متّفق شدند كى ناگاه ، بهرام چوبين را بكشند ، [ بهرام ] ازين « 1 » حال ، خبر يافت و بهرام بن سياوش را بكشت و بندويه در آن هزاهز [ 2 ] بجست و به جانب آذربايجان گريخت [ 3 ] و امّا اپرويز چون به سلامت برفت ، به انطاكيه رفت و آنجا مقام كرد و كسان به قيصر روم فرستاد و از وى مدد خواست ، قيصر روم اجابت كرد و مالهاء بسيار فرستاد و دخترش مريم نام را ، به زنى به اپرويز داد . و برادر خويشتن را بثيادوس [ 4 ] « 2 » نام ، با شست هزار مرد جنگى به مدد او فرستاد و سپاه سالارى بود كى به مبارزى ، او را با هزار مرد برابر « 3 » نهاده بودند و مدبّر كار « 4 » آن لشكر ، يكى بود « 5 » نام او « سرجيس » « 6 » [ 5 ] و قرار داد با پرويز ، كى چون كار او نظام گيرد ، خراج كى پدرانش خواستندى ، او نخواهد ، و به راه آذربيجان بيامدند و بندوبه با چند بزرگان ديگر به وى پيوستند با چهل هزار مرد و از پارس و عراق و خراسان لشكرها ، پيوستن گرفتند و بهرام آمد و ميان هر دو جانب ، جنگهاء عظيم رفت و به آخر ، ظفر اپرويز را بود و بهرام به جانب خراسان گريخت و آنجا ثبات نيافت و به تركستان رفت و آنجا مقام كرد ، و چون اپرويز در پادشاهى متمكّن گشت ، مردى بود داهى ، جلد ، هرمز [ 6 ] نام و اين را در سرّ ، نزديك خاقان فرستاد با جواهر و تحفههاء بسيار ، تا يكى را بفرمود تا آنگاه ، بهرام چوبين را
شرح
[ 1 ] . فريب داد و ياغى كرد به نافرمانى شورش واداشت .
[ 2 ] . هزاهز : فتنهاى كه مردم را به جنبش درآورد .روا رو برآمد ز راه نبرد * هزاهز درآمد به مردان مرد( نظامى )
[ 3 ] . « چون خبر بهرام سياووشان به بندوى رسيد ، بر اسب نشست و بگريخت و به آذربايگان شد . ( بلعمى ، داستان بهرام چوبين ، دبير سياقى ، ص 47 ) .
[ 4 ] . :Thedosius[ 5 ] . سن جرجيوس كه او را در هنگام جنگ يارى كرده بود . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 511 ) .
[ 6 ] . نام اين فرستاده ، در بلعمى « خراد برزين » است در حالى كه در اخبار الطول هرمزگرابزين آمده است .
هامش
( 1 ) .P: بهرام ازين
( 2 ) .B: بتيادوش .P: بسيادوش . طبرى 15 / 999 / 1 مقايسه شود با ساسانيان ص 1 / 284 .
( 3 ) .B: ندارد
( 4 ) .BP: كان
( 5 ) .B: او بود
( 6 ) .B: سرحيش .P: سرحيس .