انوشروان مىگويد و پشيمانى بسيار خورد و او را گفت اى [ 88
f
] فرزند ، هيچ كس « 1 » مرا از سرّ اين كار ، خبر نداد و اگر كسى سخنى گفتى ، پنداشتم از بهر غرضى يا حسدى مىگويد ، اكنون تدبير اين كار چيست ؟ انوشروان گفت اكنون خداوند ، پيگارى در پيش دارد و وجه [ 1 ] كار آن است كى اعتقاد ، نخست با خداى - عزّ و جلّ - نيكو گردانى و در دل كنى « 2 » [ 2 ] كى چون پيروز آيى ، اين بدعت بردارى ، قباد برين جملت ، نيّت كرد ، در سرّ و به جانب روم رفت و به بركات .
اين اعتقاد ، لشكر روم را بشكست و غنيمتهاء وافر يافت و فتح آمد [ 3 ] كرد « 3 » كى به استوارى آن ، شهرى « 4 » نباشد « 5 » ، و چون بازگشت از آن سفر ، ملك به اختيار [ 4 ] خويش به فرزندش انوشروان سپرد و او را گفت ، من نيّت كى كردم به قول تو ، وفا كردم و بركات آن ديدم ، اكنون تو سزاوارترى به ملك و تدبير مزدك و غير او كردن [ 5 ] ، كى من به عبادت يزدانى و عذر گذشته ، مشغول خواهم شدن ، و مدّت ملك قباد افتان خيزان ، چهل و سه سال بود ، تا اين وقت كى به كسرى انوشروان سپرد . [ 6 ]
شرح
[ 1 ] . چاره كار .
[ 2 ] . نيّت كنى .
[ 3 ] . شهرAmidaكه ديار بكر فعلى است .
[ 4 ] . به اراده و ميل خود پادشاهى به انوشيروان سپرد .
[ 5 ] . اكنون تو به پادشاهى و به چاره كار مزدك كردن . . . سزاوارترى .
[ 6 ] . فردوسى در شاهنامه ، مدّت پادشاهى او را چهل سال مىداند . ( در بعضى نسخهها 43 سال ) :ز شاهيش چون سال شد بر چهل * غم روز مرگ اندر آمد به دلبه هشتاد شد ساليان قباد * نبد روز پيرى هم از مرگ شادبمرد و جهان مرد رى ماند از اوى * شد از چهر و بيناييش رنگ و بوى( 365 / 50 / 8 )
هامش
( 1 ) .B: ندارد .
( 2 ) .p: قصد كنى .
( 3 ) .Bp: فتح آمد و نيّت كرد .
( 4 ) .Bp: شهر .
( 5 ) . مقايسه شود با ياقوت 13 / 66 / 1 و لسترنج ، سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 199 .