تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
كوشيدند تا او را بگيرند ، فرمان هيچكس نبرد و يزدجرد از حرص ، فرو آمد تا اسپ را بگيرد ، چون اسپ ، او را ديد ، نزديك او آمد و بيستاد و يزدجرد او را بگرفت و زين خواست و به دست خويش آن اسپ را زين كرد و چون به [ 1 ] پاردنب « 1 » رسيد ، آن اسپ ، جفته‌يى [ 2 ] بر سينهء او زد و او را بر جاى بكشت و اسپ ، ناپديد شد و گفتند اين فرشته بود ، كى خداى - عزّ و جلّ - ، به صورت اسپى گماشت ، كى ظلم او را از سر جهانيان برداشت و مدّت او ، بيست [ سال ] و پنج ماه و بيست روز بود . [ 3 ]

بهرام گور [ 4 ] بن يزدجرد اثيم .

اين بهرام گور ، چون دو ساله شد ، پدرش او را به منذر سپرد كى در آن وقت
شرح
[ 1 ] . پاردنب يا پاردم : چرمى است كه زين اسب را به زير دم و سرين اسب مىپيوندد و امروز آن را رانكى مىگويند [ 2 ] . لگد - جفتك . [ 3 ] . مرگ يزدگرد در سال 421 ميلادى اتفاق افتاد . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 297 ) . [ 4 ] . كريستن سن مىنويسد : « يزدگرد سه پسر به جا گذاشت : شاهپور ، و هرام و نرسى : شاهپور را به پادشاهى قسمتى از ارمنستان نصب كرد و وهرام ( بهرام گور ) پيش پادشاه حيره اقامت گزيد كه او را از خردى به آنجا فرستاده بودند كه تبعيدى بود كه نتيجه اختلاف نظر يزدگرد و آن فرزند بود و تحت سرپرستى منذر تربيت مىيافت . منذر از جانب يزدگرد مفتخر به لقب « رام افزود يزدگرد » ( يعنى كسى كه شادى يزدگرد را افزون كند ) و مهشت ( اعظم ) بود و نرسى احتمالا در زمان فوت پدر صغير بوده است . . . اعيان و بزرگان كه از وجود يزدگرد خلاص شدند ، خواستند تا همه پسران يزدگرد را از سلطنت محروم كنند ، شاهپور را كشتند و به جاى او خسرو را كه منسوب به شعبه‌اى از دودمان ساسانى بود به پادشاهى برگزيدند . بهرام به كمك منذر و نعمان پسرش به طرف تيسفون راند ، بزرگان متوحش شدند و با منذرو و هرام شروع به مذاكره كردند و عاقبت خسرو خلع و بهرام به تخت نشست . روايات ايرانى اين واقعه را با افسانه درآميخته‌اند . . . و اين افسانه‌ها را از آن جهت اختراع كرده‌اند تا اين قضيه شرم‌آور را بپوشانند كه سپاهى حقير از عرب ، توانسته است تصميم بزرگان كشور را به هم زده و پادشاهى را كه مردود بزرگان بوده به تخت نشاند . . . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 299 ) . « . . . هيچيك از پادشاهان ساسانى به استثناى اردشير و خسرو انوشيروان و خسرو پرويز ، مانند بهرام گور ( بهرام پنجم ) محبوب عام نبوده است . نسبت به خلايق خيرخواهى مىكرد قسمتى از خراج را بخشيد و داستانهاى بسيار درباره چالاكى او نقل كرده‌اند . او نيرومند و كامران بود . . بر او عيب گرفته‌اند كه بيش از اندازه ، شهوت ران بود و در خرج اسراف مىكرد اما در اين شكى نيست كه چون زمام امور را به بزرگان دولت واگذار كرد ، مطبوع و محبوب نجبا و روحانيون شد و قسمتى از از شهرت عظيم او را مربوط به همين محبوبيت نزد بزرگان بايد دانست . . . او با اقوام وحشى
هامش
( 1 ) .P: ذنب .