[ 74
f
] يزدجرد [ 1 ] بن بهرام ، معروف به أثيم [ 2 ]
معنى اثيم ، گناهكار باشد « 1 » او را يزدجرد گناهكار گفتندى ، از آنچ معيوب و بدانديش و بداندرون و خونخوار بود و زعر و بدخوى و اهل علم را دشمن داشتى و به دانش خويش مغرور بودى و پيوسته ، بر كسى بهانهء جستى ، تا مال او مىستدى و خاندانهاء بزرگ را استيصال كردى و با اين همه عيبها ، بخيل بودى و مردم از وى در رنجى عظيم بود . اتّفاق چنان بود كى يك روز ، بر كوشكى نشسته بود و اسپى نيكو از صحرا درآمد [ 3 ] و زير كوشك او بايستاد و اسپى بود كى « 2 » مانند
شرح
سپاه و خاصگان جدا افتاد ، ناگهان از اين فرومايه مردمان لشكر ، يكى زد بر شكم او و كشته شد به دار الملك مدائن . ( ص 68 ) بلعمى نيز درباره كيفيت كشتن وى مىنويسد : سپاه بر وى بشوريدند و همه گرد آمدند و او را در ميان گرفتند ، پس تيرى بر او زدند و كشته شد و كس ندانست كه آن تير كه زد . ( ص 109 ) » .
[ 1 ] . گروهى گفتند اين يزدجرد نه پسر بهرام بود كه پسر برادر بهرام شاپور بود . ( بلعمى ص 109 ) و « مردى با علم و تميز و تجربهء بسيار بود چون ملك به وى رسيد از آن همه ، بكشت و ستم و بيداد كرد و بر گناه خرد ، عقوبت بزرگ راندى ، مردمان به رنج رسيدندى . . . و او خون ريختن افزون كردى و رعيت بيچاره شدند و خداى را بزارى همى خواندندى . . . ( همانجا ) .
[ 2 ] . دينورى مىنويسد : او را اثيم يعنى بزهكار گفتهاند ، بدخو و ترشروى و بىگذشت بود و به علت زمختى و خشونت طبعى كه داشت ، كسى را ياراى گفتگو با او نبود ( اخبار الطوال ، ص 78 ) كريستن سن مىنويسد : منابع سريانى كه در عصر يزدگرد به رشته تحرير درآمده ، او را نيكو كار و عيسوى رحيم و مقدسترين پادشاهان مىخواند كه همه روزه ، نسبت به فقرا و بينوايان احسان مىكرد . . . « اما مورخان عرب ، ايرانى كه نوشتههايشان مبتنى بر عقايد روحانيون زردشتى است ، او را به صفاتى از قبيل بزهگر و فريبنده خواندهاند . از مجموع ، مىتوان استنباط كرد كه يزدگرد ، شهريارى با اراده بود و بالطبع ميل به نيكوكارى داشته ولى براى حفظ تاج و تخت ، از تجاوزات طبقه ممتاز ، مجبور به ارتكاب ظلم و جور بسيار شد . » ( همانجا ص 293 ) .
[ 3 ] . اين داستان را در اكثر كتابهاى قدما آوردهاند و فردوسى نيز آن را به نظم كشيده است . در مجمل التواريخ مىخوانيم : بعد از مدتى خون از بينى او بگشاد . . . آنجا رفت و از آن آب خورد . . . پس اسبى خنگ پيدا شد و گويند از آن آب برآمد . . . يزدگرد رفت كه بگيردش ، رام گشت ، تازين بر نهاد چون به پاردم رسيد ، لگدى زدش و بكشت و اسب ناپيدا شد . ( ص 69 ، مجمل التواريخ ) . كريستن سن با نقل عقيده نلدكه مىنويسد ، افسانه اسب و كشتن يزدگرد را از آن جهت اختراع كردهاند كه كسى اطلاع حاصل نكند كه بزرگان اقامت يزدگرد را در محلى دور دست ، مغتنم شمرده و خود را از او رهايى بخشيدهاند . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 297 ) .
هامش
( 1 ) .p: « معنى اثيم گناهكار باشد » را ندارد .
( 2 ) . : ندارد .