شاپور ذو الاكتاف [ 1 ]
او را از بهر آن شاپور ذو الاكتاف گفتندى ، كى چون طفل بود ، از همهء اطراف ، مفسدان دست برآورده بودند و بر خصوص ، عرب دست درازى بيشتر مىكردند و چون به حدّ بلوغ رسيد ، وزيران او نامهها كى از لشكر آمده بود ، از سرحدّهاء ممالك او ، بر وى عرض كردند و نوشته بودند كى مقام ما درين ثغور دراز كشيد و متغلّبان دست درازى از حدّ ببردند و به طاقت رسيديم ، شاپور وزيران را فرمود كى جواب نويسيد كى ما را معلوم شد كى [ 67
f
] مقام شما دراز كشيد ، اكنون هر كى مىتواند بودن ، مىباشد « 1 » هر كى نتواند بودن و صبر كردن ، باز گردد و به وطن خويش رود ، وزيران ، اين سخن ، عظيم بپسنديدند و گفتند بدين تهاون [ 2 ] كى بريشان كرد و بىنيازى كى از ايشان نمود ، همگان به صورت ملازمت كنند و در آن خدمت جدّ نمايند ، پس بزرگان لشكر را جمع كرد و وزيران را گفت مرا تا اين غايت از نارفتن به جهاد مفسدان عذر ، آن بود كى به زاد كوچك بودم و قوّت سلاح برداشتن و جنگ كردن نداشتم ، اكنون به حدّ بلوغ رسيدم و عذرى نماند . وقت رنج كشيدن و جهان گشادن و قمع مفسدان آمد ، چه كوشش پاسبان دولت است و تا رنج نكشند ، آسانى نيابند و آغاز به جهاد عرب ، خواهم كردن ، كى به ما نزديكتر و فساد ايشان بيشتر است ، همگان بر وى ثنا گفتند و آفرين كردند و گفتند ما بندگان و فرمان بردارانيم و هر چه شاهنشاه فرمايد ، آن كنيم و همانا چنان صوابتر ، كى بندگان را به پيكار فرستد و خود در مملكت
شرح
[ 1 ] . شاپور پسر هرمز دوم ، سى امين پادشاه در شاهنامه است . او از 309 يا 310 ميلادى تا 379 م سلطنت كرد .
در كودكى مادرش به همراهى بزرگان دولت سلطنت مىكرد ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 260 ) . بلعمى مىنويسد :
« هرمز بن نرسى به وقت مرگ وصيت كرد كه اگر مرا پسرى شود او را شاپور نام كردم و ملك به وى دادم زيرا كه او را پسرى نبود آن زنى كه بود و بچه در شكم داشت پسرى آورد . . . تاج از بر گهواره آن ملك زاده مىداشتند ( ص 100 بلعمى ) . او همان شاپور دوم ساسانى است .
[ 2 ] . خوار شمردن .
هامش
( 1 ) .P: ندارد .