تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ولايت شما . « 1 » نكنم و از شما پيگار و خراج نخواهم و بد آن قانع باشم كى حرمت من نگاهداريد و يارى دهيد تا اين خصمان را برداريم ، و همگان را اين سخن موافق آمد و برين قاعده عهد بستند و او را مدد دادند و انطيخن ، لشكر بسيار داشت و از هر دو جانب حركت كردند و به اعمال موصل به هم رسيدند و ايزد - تعالى - ، اشك را ظفر داد و روميان را بشكست و خلايق بىاندازه را بكشت و انطيخن كشته شد و آن ولايت ، اشك را صافى ماند و با ديگر ملوك طوايف ، بساخت و قصد هيچكس نكرد و همگان او را معظّم داشتندى و مقدّم دانستندى و نامه و سخن او را حرمت نهادندى ، به حكم « 2 » آنك از نژاد پادشاه بزرگ بود و ميانهء مملكت او داشت ، و اين قاعدهء اشغانيان و اردوانيان و ميان ملوك طوايف ، تا آخر عهد ايشان مستمّر بود و اگر چه طاعت كلّى نمىداشتند ، از مطابقت و موافقت ايشان عدول ننمودندى ، تا آنگاه كى اردشير بابك بيرون آمد و همه را قهر كرد ، و اين اشغانيان و اردوانيان را آثارى نبوده است كى از آن باز توان گفت ، و آخر ايشان اردوان [ 1 ] بود ، كى اردشير او را بكشت و دختر او را به زن كرد .
[ 60
f
] اردشير بن بابك . به پارس خروج كرد وانتما [ 2 ] به ساسان بن بهمن كردكى گفته آمده است كى
شرح
بود ( ر ك مجمل التواريخ ، ج 7 و 8 ص 59 ) . پيرنيا مىنويسد : « خروج ارشك به دولت سلوكى در 256 ق . م وقوع يافته و موسى خورنى ، اين واقعه را در سال 11 سلطنت آن تيوخوس دوم مىداند ( 250 ق . م ) آن تيوخوس اقدام جدّى براى فرونشاندن طغيان نكرد و پارت‌ها فرصت يافتند مبانى دولت خود را محكم سازند . حكومت ارشك بر پارت بىمنازع نبود و او در مدت تقريبا ، دو سال به رفع منازعات داخلى و جنگ‌ها اشتغال داشت تا آنكه روزى از دست نيزه دارش زخمى برداشت و در گذشت . ( 247 ق . م ) ( ايران باستان كتاب چهارم ص 2202 ) . [ 1 ] . مقصود اردوان پنجم است كه از سال 216 ميلادى در مغرب ايران به پادشاهى رسيد و اردشير بابكان تقريبا در سال 220 ميلادى بر او خروج كرد و تاريخ فتح او را در 224 م دانسته‌اند . در آخرين جنگ از سه جنگ سختى كه در ميان اردوان و اردشير در جلگه هرمز ( هرمزگان ) بين بهبهان و شوشتر در كنار رود جراحى رخ داد ، كشته شد . ( ص 2532 ايران باستان ) . [ 2 ] . نسبت دادن به كسى ، بازبستن و نسبت دادن . وابستگى .
هامش
( 1 ) .B: ندارد . ( 2 ) .B: و حكم .