تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
گفته‌اند كى « 1 » به شهرزور [ 1 ] گذشته شد و قومى گفته‌اند « 2 » به بابل . و از وى پسرى ماند و ملك بر وى عرض كردند و قبول نكرد و به زهد و علم مشغول گشت و ناپديد شد ، و قومى گفته‌اند خود هيچ فرزند نداشت . و اسكندر چون ملوك طوايف را ترتيب كرد ، بابل و پارس و قهستان ، خاص را باز گرفت به ملكى از خويشان خود سپرد انطيخن [ 2 ] نام ، چون اسكندر فرمان يافت [ 3 ] ، اشك بن دارا بيرون آمد و با ملوك الطوايف ، هم اتّفاق و عهد شد و اين انطيخن را ، و بقيّه روميان را ، از بلاد فرس برداشت . چنانك بعد از اسكندر به سه چهار سال نمانده بود .
[ 59
f
] اشك بن دارا بن دارا در نسبت اين اشك [ 4 ] ، ميان نسّابه خلاف است چنانك ، در باب انساب ياد كرده آمده است و بعد از ذو « 3 » القرنين بيرون آمد و پيغام فرستاد بر جملهء ملوك الطوايف كى : ما همه از يك خانه‌ايم و ما را با شما هيچ خلافى نيست و هر كى ولايتى دارد ، او راست ، امّا معلوم شما باشد كى اين روميان با خاندان ما چه كردند ، اكنون من بدان قناعت كردم كى اين قدر ولايت كى [ از ] خاندان موروث من است ، از دست انطيخن [ 5 ] و روميان بيرون آرم [ و ] با شما عهد بندم كى قصد شما و
شرح
[ 1 ] . ثعالبى مىنويسد چون به شهرزور نزديك شد . . . از حيات مأيوس گشت . . . او را به شهرزور آوردند و . . . زندگى را بدرود كرد . فردوسى مرگ او را در بابل مىداند :به بابل هم آن روز شد دردمند * بدانست كامد به تنگى گزند( 1763 / 103 / 7 ) [ 2 ] . ( انتيگونAntigone) : دهخدا ، انطيخن را « برادر اسكندر مقدونى و يكى از سران سپاه او ، كه پادشاه شام بود » ، مىخواند ( 306 - ق . م ) . [ 3 ] . درگذشت . [ 4 ] . در مجمل التواريخ آمده است كه : مدت پادشاهى اشك بن دارا بن دارا ده سال بود . . . ( ص 58 ) . [ 5 ] . اين نام در مجمل و سنى ملوك الارض ، انطيخس است اما از سكه‌هاى موجود برمىآيد كه پس از اسكندر بعضى از سرداران وى مانند كاساندر ، آنتى گون ، ليزيماك و بطلميوس به همان طريق اسكندر سكّه زدند . ( اسكندر و ادبيات ايران ، ص 301 يادداشت 3 ) ، نوشته‌اند كه او سومين پادشاه روم بعد از اسكندر
هامش
( 1 ) .P: « به شهرزور گذشته و قومى گفته‌اند » را ندارد . ( 2 ) .PB: و بابل . ( 3 ) .B: ذا .