تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
بعد از بهمن زاهد گشت ، و اين اردشير [ 1 ] سخت عاقل و شجاع و مردانه بود ، وزيرى داشت نام او تسار « 1 » [ 2 ] و پيش از آن از جملهء حكيمان بوده « 2 » بود . و اين وزير با رأى صايب و مكر و حيلهء بسيار بود و اردشير همه كارها به رأى و تدبير او كردى ، و چون به پارس خروج كرد ، اصطخر به دست گرفت و لشكرها را نواخت كرد و بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد و جهانيان از ظلم ملوك الطوايف به ستوه آمده بودند و همگان هواى او خواستند ، و نخست پارس را ، صافى كرد و همه صاحب طرفان را ، برداشت و لشكرهاء بىاندازه جمع كرد و از آنجا بيامد و همه ملوك طوايف را قهر كرد و بكشت ، چنانك هشتاد پادشاه گردن كش هلاك كرده بود و جهان سر بسر ، مستخلص « 3 » گردانيده و قاعده‌هايى نهاد در عدل و سياست و حفظ نظام ملك كى پيش از آن كس ننهاده بود و شرح آن چندان است كى كتابى به سر خويش است [ 3 ] و پادشاهان از خواندن آن استفادت كنند و تبرّك افزايند ، و او
شرح
[ 1 ] . كريستين . سن مىنويسد : ساسان با زنى از خانواده با زرنگى كه نامش دينگ بود وصلت كرد و پس از او پسرش بابك جانشين وى شد و يكى از پسران خود را كه اردشير ( ارتخشير ) نام داشت ، در داراب گرد به مقام عالى نظامى ارگبد (Argabadh) رسانيد . اردشير تقريبا بعد از سال 212 ميلادى چند تن از ملوك پارس را مغلوب و هلاك كرد و مقام آنان را صاحب شد پس از مرگ بابك . شاهپور به جاى وى نشست و پس از درگذشت ناگهانى اردشير در 208 ميلادى شاه شد ، برادران خود را كشت و طغيان داراب را فرو نشاند و كرمان را مسخر و پادشاه آن جا موسوم به ولخش (Valakhsh) را اسير كرد و بعد از بسط قدرت خود در پارس و كرمان فرمان داد تا در گور ( فيروز آباد كنونى ) قصرى و آتشكده‌اى بر آوردند و سپس از اصفهان به اهواز شتافت و با شهريار آنجا جنگيد و او را مغلوب و كشور او را به خاك خود ملحق ساخت و آخر الامر در در نبرد بزرگى كه ميان اردشير و شاه اشكانى در جلگه هرمزگان واقع شد ، اردوان به دست اردشير كشته شد و اردشير سر خصم را لگد كوب كرد ، پس از اين نبرد كه در روز 28 آوريل 224 م . رخ داد اردشير فاتحانه وارد تيسفون شد و ايالت بابل را به اطاعت خود درآورده جانشين اشكانيان گرديد . وى رسما در 226 ميلادى تاجگذارى و عنوان شاه شاهان ايران را انتخاب كرد . ( ايران در زمان ساسانيان - ص 108 ) . [ 2 ] . در زمان اردشير « ابر سام » ، اول ارگبد بود ( همانجا ، ج 1 ص ، 128 ) و بعدا به مقام وزير بزرگ ( و زورگ فرمدار ) يا مستشار دربار ( در اندرزبد ) رسيد . [ 3 ] . « در افسانه كوچكى كه به نام كارنامك اردشير پاپكان » معروف است شرح اعمال اردشير ديده مىشود كه
هامش
( 1 ) . گاهى « برسام » طبرى 12 / 816 / 1 : ابرسام . ( 2 ) .P: ندارد . ( 3 ) .P: متخلص .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 170 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى