تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
امثال ايشان را توليد كند و ميان روم و فرس ، خون و كينه در افتد و صورت نبندد كى تا تو پادشاهى ، بر تو دستى يابند و داشتن ايشان در ميان لشكر ، خود خلل آورد ، امّا بايد كى هر كسى را به طرفى بگمارى و هيچ يكى را بر ديگرى فضيلت [ 1 ] ننهى تا به يكديگر مشغول شوند و همگان طاعت تو دارند ، اسكندر همچنين كرد ، امّا بدين ترتيب كرد كى ، نايبان رومى را بر همگان مستولى داشت و خود برفت و بلاد هند بگرفت و به ديار صين رفت و به صلح بازگشت و قصّه‌هاء آن دراز است ، و دوازده [ 2 ] شهر بنا كرد به اعمال يونان و مصر . و قومى گفته‌اند كى شهرستان هراة و اصفهان و مرو هم اسكندر بنا كرد ، و مدّت عمر او سى و شش سال [ 3 ] بود ، ازين « 1 » جملت پادشاهى جهان ، سيزده سال و چند ماه بكرد و فرمان يافت ، و قومى
شرح
[ 1 ]چو مغز اندرين كار خود كامه كرد * هم آنگه سطاليس را نامه كردچو اين نامه بردند نزد حكيم * دل ارسطاليس شد به دو نيمهم اندر زمان پاسخ نامه كرد * ز مژگان تو گفتى سر خامه كردكه آن نامه شاه گيهان رسيد * ز بد كام ، دستش ببايد كشيدبپرهيز و خون بزرگان مريز * كه نفرين بود بر تو تا رستخيزهر آن كس كه هست از نژاد كيان * نبايد كه از باد يابد زيانبزرگان و آزادگان را بخوان * ببخش و به سور و براى و بخوانسزاوار هر مهترى كشورى * بياراى و آغاز كن دفترىيكى را مده بر دگر دستگاه * كسى را مخوان بر جهان نيز شاه( 1738 / 102 / 7 ) [ 2 ] . فردوسى مىگويد :بر آورد پر مايه ده شارستان * شد آن شارستان‌ها كنون خارستان( 19011 / 111 / 7 ) اخبار الطول دوازده شهرى را كه اسكندر ساخت چنين بر مىشمارد : اسكندريه ، نجران ، مرو ، جى ، صيدودا جروين ، قرنيه و بقيه در روم است . ( ص 42 ) . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 92 ) . [ 3 ] . ثعالبى مىنويسد اسكندر در چهاردهمين سال پادشاهى و سى و هشتمين سال زندگيش بود . ( تاريخ ثعالبى ترجمه محمد فضائلى ، ص 278 ) .
هامش
( 1 ) .B: از .