همه لشكر و رعيّت از وى نفور و ناخشنود ، پس اسكندر بدين سبب ، بيامد و دست ببرد [ 1 ] و چون از كار دارا فارغ شد ، شهرهاء حصين و قلعههاء ، بيشترين ، [ 2 ] به مكر و دستان ستد و از جملهء حيلتها كى كردى در گشادن شهرها ، آن بودى كى مردمان مجهول را پيش از رفتن او ، آنجا فرستادى و مبلغهاء زر نقد ، بديشان دادى تا در آن شهر غلّه و ديگر اسباب خريدندى و به زيان آوردندى به آب و آتش و در چاهها ريختن ، چنانك كس ندانستى ، تا بيچاره ماندندى « 1 » و شهر زود بستدى « 2 » و مانند اين بسيار بود ، و چون ديار فرس بگشاد ، پادشاهان و پادشاهزادگان را بگرفت و نامهيى سوى معلّم و استاد [ خود ] ارسطاطاليس [ 3 ] نبشت كى اين فتح كى مرا برآمد ، از اتّفاق نيك بود و تأييد آسمانى و از نفرت لشكر دارا و اكنون اين پادشاهزادگان را كى گرفتهام ، مردانىاند سخت مردانه و ارجمند و دانا و از ايشان مىترسم كى وقتى خروج كنند و در كار من وهنى افكنند ، و مىخواهم كى همگان را بكشم تا تخم ايشان بريده شود ، [ 58
f
] ارسطاطاليس جواب نبشت كى :
نامهء تو خواندم در معنى مردان فرس كى نبشه بودى و هلاك كردن ايشان به سبب استشعارى كى ترا مىباشد ، در شرط نيست تباه كردن صورتها و آفريد [ ه ] ها [ و ] در شرع و در حكمت محظورست و اگر تو ايشان را هلاك كنى آن تربت و هواى بابل و فرس
شرح
[ 1 ] . چيره شد .
[ 2 ] . اغلب .
[ 3 ] .حكيمى كه بد ارسطاليس نام * خردمند و بيدار و گسترده كامبه پيش سكندر شد آن پاك راى * زبان كرد گويا و بگرفت جاى( 29 / 383 / 6 )
ارسطاليس در روم بود كه نامهاى از اسكندر دريافت داشت كه در آن از كشتن و در بند كردن بزرگان ايران سخن گفته بود و ارسطاليس اين نامه را پاسخ نوشت و اسكندر را از كشتن و در بند كشيده بازماندگان كيان دور داشت و از وى خواست تا آيين ملوك طوايف را در ايران برپا سازد و هيچ بزرگى را بر ديگرى برترى ندهد . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 55 ) . اين نام معرب يونانىAristotelesاست كه حكيمى يونانى است كه در حدود 386 ق . م به دنيا آمد و در 322 ق . م در خالكيس درگذشت .
هامش
( 1 ) .B: تا بجامندكى .P: تا بيامدند .
( 2 ) .P: بستدند .