اگر در آن عيبى مشاهده شد آن مصنوع را دور مىاندازد و صنعتگر را پاداشى نمىدهد .
داستان خوشه گندم و گنجشك
مردى از ايشان ( چينيان ) خوشه گندمى را كه گنجشكى روى آن نشسته بر لباس حريرى نقش كرد چنان كه نگرنده به آن شك نمىبرد كه آن خوشه گندم واقعى است و گنجشكى كه بر آن نشسته ، مصنوعى است . مدتى گذشت تا مردى گوژپشت بر آن نقش گذر كرد و از آن عيب گرفت . او را به نزد پادشاه آن شهر بردند و صورتگر آن نقش را حاضر كردند . در باره عيب آن نقش از گوژپشت سؤال كردند ، او پاسخ داد كه همه مردم مىدانند كه اگر گنجشك روى خوشه گندم بنشيند آن را خم مىكند ولى اين صورتگر خوشه گندم را كاملا راست و بدون خميدگى نقش كرده و گنجشك را روى آن ايستاده كشيده ، و اين خطا است . سخن گوژپشت را تصديق كردند و پادشاه صنعتگر را پاداشى نداد ، و هدف ايشان از اين كار تمرين و ممارست هر چه بيشتر كسانى است كه اين صنعتها را پديد مىآورند تا ناچار شوند در آنچه با دست مىسازند بيشتر بينديشند .
رفتن ابن وهب به چين
در بصره مردى قريشى مىزيست كه به ابن وهب « 1 » معروف و از فرزندان هبّار بن الاسود « 2 » بود . او هنگام خرابى بصره « 3 » از آنجا بيرون رفت و به سيراف آمد . در
هامش
( 1 ) .Ibn Wahab( در مروج الذهب ، ج 1 ، ص 141 بنام ابن هبار آمده است ) .
( 2 ) .Habbar bin al - Aswad.
( 3 ) . اشاره به فتنه صاحب الزنج در سال 257 ه / 870 م است .