تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
خواجه‌اى كه از طرف پادشاه به فرمانروايى شهر خانفوا بود ، رفته تا آن جا خواجه آنچه را كه از كالاهاى وارداتى عرب نياز دارد انتخاب كند .

پوشاك چينيان از بهترين حرير

او بر سينه خواجه خالى مىبيند كه از زير لباس حرير او پيداست . گمان مىكند كه اين خال تنها از زير دو لباس حرير او پيداست ، پس همچنان به آن نگاه مىكرد تا آن كه خواجه به او گفت براى چه دائما به سينه من نگاه مىكنى ؟ مرد بازرگان گفت : از خالى كه از زير اين لباس‌ها نمايان است ، در شگفتم . خواجه خنديد سپس آستين لباسش را به سوى او دراز كرد و به او گفت : ببين كه من چند لباس پوشيده‌ام . تاجر دريافت كه پنج قباى حرير بر روى يكديگر پوشيده است و خال از زير همه آنها ديده مىشود . حريرى كه چنين وصفى داشته باشد خالص و بسيار ظريف است . لباسهايى كه پادشاهان آنان مىپوشند از اين هم مرغوب‌تر و شگفت‌تر است .

مهارت چينيان در صنايع ظريفه

مردم چين از ماهرترين مخلوقات خداوند در صنايع دستىاند ، در نقش و نگار ( نقاشى ) و صنعت و ديگر صنايع هيچ ملتى بر ايشان پيشى نگرفته است . گاهى صنعتگرى از آنان دست ساخته‌اش را چنان مىسازد كه گمان مىرود ديگرى از ساختن آن عاجز است . آنگاه مصنوع خود را به دربار پادشاه مىبرد و براى اين صنعت ظريف و ابتكارى خود پاداش درخواست مىكند . پادشاه فرمان مىدهد تا آن ساخته را از همان زمان به مدت يك سال بر دروازه كاخش بياويزند ، و اگر كسى بر آن عيبى نگرفت ، صنعتگر را پاداش مىدهد و او را در زمره صنعتگرانش در مىآورد ، و