آن تا حدود هزار فرسنگ آن طرفتر جزاير ديگرى است كه به رامنى « 1 » معروف است و همه آبادان است و در آن پادشاهانى است و معادن طلاى بسيار دارد و پس از آن سرزمين قيصور « 2 » است كه كافور قيصورى بدان منسوب است و به سالى كه در آن جا صاعقه و رعد و برق و طوفان و طغيان دريا و زلزله بسيار باشد كافور هم زيادت گيرد و چون آن حوادث نقصان يابد كافور هم اندك شود و تمام جزايرى كه ياد كرديم غذاى مردمانش نارگيل است ، و هم از اين جزاير چوب درخت بقم و خيزران و طلا به جاهاى ديگر مىبرند و فيلهاى آن بسيارند و برخى از آنها گوشت انسان مىخورند . و اين جزاير به جزاير نجمالوس ( نگمالوس ) « 3 » مىپيوندد كه مردمانى عجيب و عريان دارد ، آنان با كشتىهاى كوچكى به مسير حركت كشتىها مىآيند و عنبرها و نارگيلهاى خود را با آهن آلات و لباس معاوضه مىكنند ، چون آنان با درهم و دينار معامله و بازرگانى ندارند . بعد از اين جزايرى است كه بدان ابرآمان ( اندآمان ) گويند كه موطن مردمان سياه و غريب چهره و شگفت منظرى است كه موهايشان مجعد ( وزوزى ) است ، و اندازه كف پاى آنها بزرگتر از يك ذراع است . اين مردمان كشتى ندارند و چون غرق شدهاى از كشتى شكستگان دريا بدانجا افتد ، او را مىخورند و همين كار را با صاحبان كشتىهايى كه بدانجا روند انجام مىدهند .
تنى چند از بزرگان براى من گفتند كه چه بسا در اين دريا قطعه ابرهاى كوچك و سفيدى ديدهاند كه از آنها زبانه سفيد و درازى بيرون مىآمده ، آنقدر كه به آب دريا مىرسيده است به محض تماس با آب دريا آن را به جوش مىآورده و گردبادهاى عظيمى از آن بر مىخاسته است و از كنار هر چه مىگذشته آن را نابود مىكرده و در پس آن بارانى شديد مىباريده كه آلوده به انواع خس و خاشاك
هامش
( 1 ) . مسعودى در مروج الذهب ، جزاير رامين آورده ، ج 1 ، ص 160 .
( 2 ) . مسعودى در مروج الذهب ، اين سرزمين را بنام فنصور آورده است ، ج 1 ، 160 ( عربى ) .
( 3 ) . لنگبالوس - به ابن خرداذبه رجوع شود ، ص 50 ؛ مروج الذهب ، ج 1 ، 150 .